در برخی مکتوبات مربوط به اندیشه سیاسی اسلامی، به ویژه در مکتوبات حوزه‌های علمیه، شاهد تداول و رواج ترکیب‌های «حکمت سیاسی متعالیه»، «سیاست متعالیه» و مانند آن هستیم که نمایانگر توجه به حکمت متعالیه و فلسفه صدرایی در فضای تفکر و دانش سیاسی است. نگارنده معتقد است برقراری نسبت میان حکمت متعالیه و عرصۀ سیاست، با برخی سوءتفسیرها همراه است. مقالۀ حاضر در گام نخست می‌کوشد تفسیر ناصواب از این ارتباط را با ذکر نمونه‌هایی آشکار سازد و در گام دوم تقریرهایی از ظرفیت حکمت متعالیه برای ایفای نقش در حریم سیاست عرضه کند. در این نوشتار روشن می‌شود که، برخلاف تصور عدّه‌ای، بین اصول فلسفی و رهاوردهای حکمت متعالیه در حکمت نظری و مباحث هستی‌شناختی و مباحث دانشی و فلسفیِ حوزۀ سیاست رابطۀ تولیدی و زایندگی وجود ندارد و نمی‌توان از این رهاوردهای فلسفی نتایج سیاسی گرفت و فلسفه سیاسی اسلامی را تطبیق این اصول فلسفی بر مسائل سیاسی دانست.

نسبی­گراییِ مفهومی گونه­ای از نسبی­گرایی است که بر ضرورت وساطت چارچوب مفهومی، زبان، پارادایم یا دیگر جهاز ذهنی و بشرساز در فرایند فهمِ واقع و تفسیر و قرائت جهان تأکید می­ورزد. از نظر نسبی­گرایان مفهومی، نظر به اینکه دستگاه­ها و چارچوب­های مفهومی که این نقش واسط را بر عهده دارند متکثر، متنوع و سنجش‌ناپذیرند و نمی­توان در باب درستی و نادرستی آنها به قضاوت و داوری نشست، قرائت­های مختلف از جهان و تئوری­هایی که در عرصه­های مختلف در چارچوب طرح­های مفهومی و پارادایم­ها و چارچوب­های زبانی مختلف عرضه می­شود به یکسان از حقانیت و صدق و موجّه بودن برخوردارند.
مقاله حاضر می­کوشد، ضمن معرفی دقیق نسبی­گرایی مفهومی و اشاره به چند تقریر مهم از آن، نشان دهد که پل زدن از نسبی­گرایی مفهومی به نسبی­گرایی معرفتی و نسبیّت حقانیّت و صدق با اشکالات منطقی روشنی مواجه است. و نسبی­گرایی مفهومی، بر فرض درستی و اعتبار، هرگز مستلزم نسبی­گرایی در صدق و حقیقت نیست.

فصلنامه علمی - پژوهشی ذهن

غلبه اصول و ارزش های لیبرالی بر فرهنگ عمومی غرب و نیز بر نهادهای بین المللی منبعث از سلطه و اقتدار سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیک غرب شرایطی را فراهم آورده که برخی احکام و آموزه های حقوقی اسلام، به ویژه در باب محدودیت های مربوط به آزادی بیان، تغییر مذهب، سبّ و توهین به مقدسات مورد چالش قرار گرفته، محدودیت ها و گاه مجازات های مربوط به آنها ضد کرامت انسانی و منافی حقوق بشر محکوم ،« نامعقول » به عنوان اموری لحاظ می شود. این گونه ارزش داوریها از موضع تفوّق عقلانیت معاصر غربی بر دیگر نظامهای عقلانی صورت میپذیرد. مقاله حاضر ضمن تفکیک ساحت های بر آن است که « صدق و درستی » و « توجیه » ،« معقولیّت » سه گانه بحث در نشان دهد: 1. تلقی اسلامی از آزادی در چارچوب عقلانیّت نظری و عملی اسلامی بایستی فهم شود؛ 2. توقف در سطح عقلانیّت و عدم عبور به مرحله موجّهسازی هرگز مجالی برای سرزنش و محکومیّت دیگر تلقی های معقول از آزادی فراهم نمی آورد. مبحث آزادی و محدودیت های آن، هم با مقوله عقلانیت نظری و هم عقلانیّت عملی مربوط میشود. از آنجایی که منابع عقلانیّت درفضای تفکر اسلامی به جدّ متفاوت با فضای عقلانیت سکولار است فضای منطقی بحث ایجاب میکند که اولا ، ساحت هرمنوتیکی بحث محترم شمرده شود و طرفین به درک عمیق عقلانی ت نهفته در پس تلقی اسلامی و غیراسلامی به بحث استدلالی و « توجیه » از آزادی توجه نشان دهند؛ ثانیا با ورود به ساحت اقناعی درباره موجّه بودن و نبودن شواهد و پشتوانه های تلقی هر یک از آزادی بپردازند.