اختتامیه همایش بین المللی دین، فرهنگ و فن آوری

بنده می خواهم دو مطلب رئیسی را عرض بکنم. یک بحث این است که چرا تکنولوژی برای ما مسأله است؟ یعنی تکنولوژی چرا برای دین مداران و اخلاق مداران مسأله است؟ چرا نسبت به این رشد فزاینده و افسار گسیخته تکنولوژی حساسیت داریم؟ این وجه حساسیت و اهمیت در چیست؟

مسأله دوم، ظرفیت دین و اخلاق برای تأثیر گذاری بر حوزه تکنولوژی است، این ظرفیت چقدر است یا به تعبیر دیگر چه انتظاری از تأثیر گذاری دین و اخلاق بر تکنولوژی، معقول و واقعی، و چه انتظاراتی نا معقول و غیر واقعی است؟ پاسخ به بحث اول آسان تر است ولی پرسش دوم کمی پیچیده تر و احتیاج به تأمّل بیشتری دارد.

اما محور اول، این نکته الان بسیار آشکار و روشن است که هم علوم طبیعی و هم علوم اجتماعی برای تغییر است یعنی کاربری آن و ظرفیت این علوم، ظرفیتی است که برای بشر امکان تغییر را ایجاد می کند. چه تغییر در طبیعت و چه تغییر در بستر اجتماع و ایجاد سبک زندگی نوین و در واقع گونه ای مهندسیه زیست اجتماعی بشر است یعنی علوم اجتماعی عملاً این ظرفیت را ایجاد می کند که بشود در جامعه سیاست گذاری کرد، در جامعه تغییرات ایجاد کرد و در جامعه نهادهایی را ایجاد کرد که مآلاً سبک زندگی بشر تغییر بکند، همچنین علوم طبیعی؛ علوم تجربی و علوم طبیعی آورده تکنولوژیک شان یعنی خروجی علوم شان در قالب و سیمای تکنولوژی عملاً تغییر اجتماعی ایجاد می کند. فن آوری در ذات خودش، فرهنگ پیچ است یعنی فرهنگ در انتخاب و شکل گیری تکنولوژی ایفای نقش می کند و هم پیامد فرهنگی دارد یعنی استفاده از تکنولوژی و آمدن تکنولوژی های جدید با خودش پیامد فرهنگی دارد، فرهنگ پیچ و فرهنگ ساز است. نمونه هایش خیلی روشن است به طور مثال در خود انقلاب صنعتی که رخ داد خیلی مطالعات زیادی در ارتباط با  صنعت انجام شد، که چگونه شیرازه مناسبات سنتی اجتماع اروپا فرو ریخت. با انقلاب صنعتی، انقلاب صنعتی چگونه شهر نشینی را گسترش داد و آن نظام خانواده گسترده، آن مناسبات عصر فئودالی تبدیل به جامعه نیمه صنعتی و صنعتی شد و چه پیامدهایی را در سبک زندگی بشر، مناسبات اجتماعی در حوزه های مختلف به دنبال آورد. مثال واضح، عینی و ملموس روشن آن، مسأله تکنولوژی ارتباطات است. در این چند دهه که تکنولوژی های ارتباطی از موبایل گرفته و وب2 و وب3 و این فضاهایی که بر اساس تکنولوژی های رسانه ای و ارتباطی گشوده شد، چگونه جامعه را در ابعاد مختلف به ویژه در حوزه فرهنگ، تحت تأثیر قرار می دهد.

این عنصر ظرفیت ایجاد تغییر توسط تکنولوژی و اینکه سبک زندگی بشر را و مناسبات اجتماعی و فرهنگی را دستخوش تحول می کند این مسأله موجب درگیر و ایجاد تماس بین اخلاق و دین با تکنولوژی می شود.

چرا این ظرفیت ایجاد تغییر و فعلیت تغییرات در زیست اجتماعی، سبک زندگی و مقوله فرهنگ را تکنولوژی بدنبال می آورد؟ پاسخ خیلی واضح است اساساً دین و اخلاق با مقوله رفتار، مقوله کنش های اجتماعی، مقوله جهاد فرهنگی، نظام ارزشی و مناسبات انسانی درگیر است یعنی دین بخش وسیعی از آورده هایش(آورده های هنجار ساز دین) اخلاق است که هنجار ساز می باشد، اخلاق نسبت به مقوله رفتار و نسبت به مقوله مناسبات اجتماعی حرف دارد و اگر رقیبی پیدا بشود که بخواهد و بنا داشته باشد تغییراتی را در این عرصه هایی که دین و اخلاق حرف دارد، ایجاد کند آن را در بخش هایی از خود به چالش می کشد، البته معنای سخن این نیست که عرصه تکنولوژی به عرض عریض آن تماماً در تقابل یا در چالش با دین و اخلاق باشد، بلکه منظور از آن تکنولوژی هایی است که مخرب اند، تکنولوژی هایی که در واقع نقطه تماس تقابلی ایجاد می کند و الا بسیاری از تکنولوژی هایی وجود دارند که سازگار با آن جهت گیری اخلاقی و جهت گیری دینی هستند. بخش هایی از تکنولوژی محل بحث ماست که با خود پیامد های منفی اخلاقی، ارزشی، رفتاری و فرهنگی را ایجاد می کند و با بافت دینی و اخلاقی تقابل دارند. بنابراین از آنجا که دین و اخلاق معطوف به چگونه زیستن بشر است لذا نسبت به نظام ارزشی انسان، نسبت به چگونه زیستن انسان، رفتار انسان، مناسبات انسانی در عرصه های مختلف اجتماع و پیامد های تکنولوژی در این عرصه ها سخن دارد و اینجا آن نقطه تلاقی و ایجاد چالش می شود. پس جواب این سؤال که چرا ما به عنوان دین مدار یا اخلاق مدار، نسبت به تکنولوژی و رشد افسار گریخته تکنولوژی در برخی عرصه ها، حساس و دغدغه مند هستیم واضح شد؛ به عبارت دیگر این بخاطر آن چالش هایی است که برخی تکنولوژی ها در عرصه هایی با دین و اخلاق ایجاد می کنند.

اما محور دوم، دین و اخلاق در این وضعیت معاصر تکنولوژی چقدر می توانند ایفای نقش بکنند یا چه انتظاراتی از دین و اخلاق برای نقش آفرینی در بستر تکنولوژی معاصر می رود. آیا این انتظار و این نقش آفرینی دین و اخلاق، شدنی، معقول و واقعیه است؟ و چه انتظاری از حضور و نقش آفرینی دین و اخلاق در حوزه تکنولوژی آرمانگرایانه، ایدئالیستی و غیر واقعی است؟

پاسخ به این پرسش منوط بر این است که یک وضعیت شناسی از تکنولوژی داشته باشیم. وضعیت شناسی مورد نظر بنده یعنی ما تکنولوژی معاصر را در جغرافیای معرفتی، سیاسی و اقتصادی حاکم بر آن بشناسیم. ببینیم الان خاستگاه تکنولوژی و در واقع نقش آفرینی تکنولوژی چیست؟ در کدامین وضعیت معرفتی در کدامین وضعیت سیاسی و در کدامین بستر اقتصادی تکنولوژی دارد رشد می کند؟ که در آن صورت ببینیم دین و اخلاق در این بستر فکری، معرفتی، سیاسی و اقتصادی، واقعاً چقدر می توانند بر آن عنصر تکنولوژی نقش آفرین باشند؟ بحث خیلی گسترده است خیلی به اجمال عرض می کنم. ما هر چقدر از عصر روشنگری به این سو می آییم در بعد معرفتی شاهد افول جایگاه عقل نظری هستیم الان به صراحت از عصر بعد از فلسفه (after philosophy) صحبت می کنم؛ عصری که دیگر فلسفه عقلی و فلسفه نظری را به عنوان منبع معرفت بخش کنار می گذارند. بحث عدم امکان در دسترسی به حقیقت را مطرح می کنند. یعنی در این فضای فکری ما دسترسی به حقیقت نداریم. عقل از آن منزلتی که در عصر روشنگری یعنی در آغاز مدرنیته داشت با یک عقب گردهایی به جایی رسیده است که عملاً عقلانیت ابزاری حاکم شده است؛ یعنی عقل را در جایگاه هدف-وسیله ای (عقل در خدمت تأمین ابزار و وسایل برای رسیدن به اهداف) قرار می دهند. جمله ای که دیوید هیوم داشت و می گفت: عقل یک منبع معرفتی که حقایق را روشن بکند و واقعیات را روشن بکند نیست، عقل خادم و بردة امیال است؛ یعنی امیال هدف گذاری ها را انجام می دهند عقل خادم است که به ما راهنمایی کند چگونه آن امیال را محقق کنیم. این در نگاه شکاکانة دیوید هیوم به عقل است و جایگاهی که برای عقل می ماند همان عقلانیت ابزاری است، عقل در خدمت تأمین ابزار برای تحقق اهداف است خواستگاه این اهداف هم امیال و شهوات بشر می باشد. یا مثلاً پیامد این جایگاه معرفتی عقل، شکاکیت نسبی گرایی حاکم بر بدنه اصلی تفکر حاکم بر دنیای مدرن فعلی است. نتیجة چنین نگاهی به عقل و امکان معرفتی بشر، این است که هر گونه دکترین جامع (چه دکترین جامع فلسفی، چه دکترین جامع دینی و چه دکترین جامع اخلاقی) دیگر جایگاهی در حوزه عمومی ندارند. این نکته مهمی است به عبارت دیگر هم اکنون در حوزه عمومی یعنی در بحث تنظیم مناسبات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در ابعاد مختلف شئون زیست اجتماعی، مدنیت معاصر هیچ مبنای معرفتی برای دخالت دادن یک دکترین جامع اخلاقی یا یک دکترین جامع فلسفی یا دکترین جامع دینی قائل نیست. پس در حوزه عمومی مجالی برای رسمیت بخشیدن به اخلاق، دین و فلسفه وجود ندارد. تمام اینها بر می گردد به زندگی خصوصی (private life)؛ به عبارت دیگر اتفاقی که افتاد بحث کنار گذاشتن این دکترین های اخلاقی، فلسفی و دینی از حوزه عمومی و رانش اینها به زندگی خصوصی می باشد. بله اشخاص در انتخاب های زندگی شخصی و خصوصی خودشان می توانند اخلاقی، دینی و مذهبی عمل کنند اما مذهب، اخلاق و یک دیدگاه جامع فلسفی بخواهد در حوزه عمومی رسمیت داشته باشد این اتفاق کنار زده شده است. خوب چه اتفاقی افتاده است؟ حال برای اینکه یک مثال بسیار روشن بزنیم؛ شناخته شده ترین ارزش اخلاقی، عدالت است یعنی عدالت به رسمیت شناخته شده ترین ارزش اخلاقی بین انسان هاست که دین هم بر آن تأکید خاصی دارد خوب یک زمانی عدالت یک نرم و ارزش عام بود که در ساحت های مختلف از تقنین، اجرا و مدیریت گرفته تا شئون مختلف و لو در ظاهر این عدالت محترم بود و مبنا قرار می گرفت اما اتفاقی که الان افتاده چیست؟ می خواهم بگویم حتی این شناخته شده ترین ارزش بشری الان در ساحت های مختلف مناسبات اجتماعی مدرن دیگر به عنوان یک هنجار عام و نرم عام شناخته نمی شود. یعنی در تمام عرصه های خاص که نگاه می کنیم نرم های خاصی آمدند و جای نرم عدالت را گرفته اند مثلاً خیلی روشن عرض بکنم در حوزه حقوق گرایشات پوزیتویستی به هیچ وجه عدالت را به عنوان منبع حقوق و منبع تقنین به رسمیت نمی شناسند در تمام نظام های حقوقی موضوعه که با گرایشات پوزیتویستی همراه است، عدالت را به عنوان حاکم و ممیز و معیار رد و قبول قوانین قرار نمی دهند. در حوزه روابط بین الملل نیز، عدالت هیچ رسمیتی به عنوان نرم عام ندارد در بستر روابط بین الملل مکتب واقع گرایی و نگاه های رئالیستی پراگماتیستی حاکم است که بر مدار قدرت و تأمین منافع ملی (national interest) و بسط قدرت، حفظ قدرت و تحکیم هژمونی است. این آن ارزشی است که مدار مناسبات بین المللی را می سازد بله یک عده ای آرمانگرایانه بر لزوم و توجه به عدالت در روابط بین المللی سر و صداهایی می کنند اما واقعیت این است که عدالت یک نرم عام برای تحکیم روابط بین الملل نیست. در حوزه سیاست و اقتصاد نگرش کنیم، کجای دنیای امروز مدار و نرم اصلی حوزه سیاست بر عدالت است؟! همه ی آن بر می گردد به منافع ملی، قدرت ملی و تحکیم منافعی که یک قدرت سیاسی در داخل خودش و مناسباتش با بیرون دارد. خوب این مثال زده شد تا بدانیم دنیای امروز تمدن تکنولوژیک معاصر با آن پشتوانه معرفتی که افول عقل نظری، عدم دسترسی به حقیقت، کنار زدن هر گونه دکترین جامع اخلاقی، فلسفی ودینی از حوزه عمومی عملاً مجالی برای تنفس جدی اخلاق و دین در حوزه عمومی باقی نگذاشته است لهذا من نزدیک می شوم به این بحث که اگر ما توقع کنیم که اخلاق و دین بتواند یک نقش فعال به عنوان مرجع هدایت تکنولوژی، مرجع جهت دهی به تکنولوژی و مهار تکنولوژی ایفا بکند، این واقع بینانه نیست. دنیای امروز چنین جایگاهی را برای اخلاق و دین به رسمیت نمی شناسد و مجال تنگ شده است.

چه چیزی می تواند این فضا را بشکند؟ یعنی راهکار چیست؟ یک مقاله بلندی ریچارد رورتی دارد که عنوانش جالب است "تقدم دموکراسی بر فلسفه" روح این مقاله چیست؟ روح این مقاله این است که حتی اگر بپذیریم فیلسوفان دسترسی به حقیقت دارند، این فلسفه است که دارد حقیقت را آشکار می کند. در دنیای امروز به صرف اینکه فلان فیلسوف یا فلان فلسفه حقیقت در مشت اوست و حقیقت را ابراز می کند این باعث نمی شود که در دنیای امروز و مدنیت معاصر، فلسفه بر صدر بنشیند و آن فیلسوف بر صدر بنشیند و حرف او محکم شود در دنیای امروز در مدنیت معاصر غربی در این تمدن معاصر، دموکراسی بر فلسفه تقدم و اولویت دارد یعنی همان فیلسوف منادی حقیقت و آن فلسفه ای که حقیقت در مشت اوست باید افکار عمومی را با خودش همراه کند باید جامعه را اقناع کند و از بستر دموکراسی و اقبال عمومی بر صدر بنشیند نه از طریق اینکه چون من حقیقت را می گویم اخلاق، حقایق اخلاقی را تأکید می کنند دین مشتمل بر حقایقی است اما در دنیای امروز و این مدنیت معاصر اگر توقع کنیم چون حقیقت را می گوید پس تکنولوژی باید تابع دین باشد و تکنولوژی باید خودش را همراه کند و تحت کنترل و مهار اخلاق در بیاید این به خودی خود صورت نمی پذیرد باید افکار عمومی اقناع شود باید دین مداران و اخلاق مداران در واقع با کار فرهنگی، تبلیغی و اقناع عمومی وجوه تخریبی و منفی برخی از تکنولوژی ها را به رخ جامعه بکشند و به باور جامعه در بیایند تا تحت فشار اجتماعی مردم عملاً کانون های قدرت و ثروت در کاربری تکنولوژی ها تجدید نظر کنند به تعبیر دیگر تکنولوژی هم قدرت آفرین است هم ثروت آفرین به خاطر این خصیصه تکنولوژی که هم قدرت آفرین است و هم ثروت آفرین، تبعاً کانون های قدرت و ثروت است که مدیریت و سیاست گذاری کلان تکنولوژی را بدست می گیرند اگر اخلاق و دین بخواهد سهیم شود در هدایت تکنولوژی در سیاست گذاری بر عرصه تکنولوژی و بر مهار تکنولوژی راهش فقط این نیست که چون ما حقایقی را می گوییم پس شما تمکین کنید نه راهش فشار از تمکین افکار عمومی، آگاهی مردم و بالا رفتن درجه حساسیت مردم نسبت به ثمرات منفی تکنولوژی است. یک راه دیگری هم وجود دارد که چون فرصت کم است نتوانستم بگویم. خیلی عذر خواهی می کنم. مطالبی که گفتیم مخاطبین فهیم ما می دانستند ما انجام وظیفه و امتثال امر کردیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته