همایش گام دوم انقلاب | مشهد مقدس 97/12/23

بسم الله الرحمن الرحیم

و الصلاه و السلام علی سیدنا محمد(ص) و آله الطیبین الطاهرین المعصومین(س)

بیانیه به عنوان یک بیانیه راهبردی سه محور اصلی دارد؛ محور اول گزارش و تحلیل منصفانه ای از این چهار دهه انقلاب است. دوم، ظرفیت ها و فرصت هاست و محور سوم بیانیه، نگاه به آینده و سرفصل ها و توصیه هایی است که برای اقدام، باید صورت بگیرد؛ این شاکله اصلی این بیانیه است. نکته کلیدی و بنیادی ترین مطلب در این بیانیه، تأکید بر گفتمان انقلاب اسلامی است یعنی محتوای معنایی انقلاب، که شعار اصلی انقلاب است همچنین اموری مثل بحث آزادی، اخلاق، معنویت، عدالت، استقلال، عزت و برابری و... که خودشان در این بیانیه اشاره می کنند، جان مایه ی اصلی انقلاب اسلامی و تأکید بر این نکته که راه نجات و عزت ملت ایران، صیانت و پاسداری از این انقلاب اسلامی است و پشتوانه معنایی و محتوای گفتمان انقلاب اسلامی این ظرفیت را دارد که مبنای تمدن سازی قرار بگیرد و ما می توانیم تمدن نوین اسلامی را بر پایه ی عناصر محتوایی و شعارهای اصلی انقلاب اسلامی از توحید و اسلام خواهی گرفته تا عدالت و آزادی و دیگر شعارهای اساسی انقلاب اسلامی قرار دهیم.

اموری نظیر، تمدن سازی، ایجاد پیشرفت اسلامی، جامعه سازی، دولت سازی و مطالبی از این گونه که در واقع کلان طرح ایجاد تغییر اجتماعی و مهندسی اجتماعی و طرحی نو در افکندن است، به مجموعه ای از عناصر وابسته است و مجموعه ای از اتفاقات باید بیافتد که آن هدف محقق شود. بخشی از آن اتفاقات، اتفاقات راهبردی مثل سند های راهبردی، بخشی دیگر، اتفاقات تقنینی یعنی داشتن مجموعه قوانین مناسب است، بخشی از اقدامات به فضای اجرا و مدیریت باز می گردد و بخشی دیگر، اتفاقاتی است که در عینیت و فرهنگ جامعه و در ذهنیت و درون آدم ها باید اتفاقاتی بیافتد. هیچ گاه نمی شود توقع داشت کارهای بزرگی چون تمدن سازی، جامعه سازی، دولت سازی و ایجاد تغییرات عظیم اجتماعی و به اصطلاح طرح عظیم اجتماعی، با داشتن یک ضلع از اضلاع آن مجموعه، اتفاق بیافتد برای مثال اگر قانون اساسی خیلی خوبی داشته باشیم بگوییم چون قانون اساسی خیلی خوبی داریم پس همه امور به سامان می آید قانون های موضوعه خوبی داشته باشیم بگوییم کار تمام است این ها چند درصد از کار است. امتیاز بیانیه این است که حصیله و تجمیع شده دیدگاه های مختلفی است که ایشان در طی سالیان داشته اند. این طور نیست که ایشان برخی از محورها و مطالب را از قبل نگفته باشد و همه ی اجزاء و عناصر آن جدید الإحداث باشد و این مطالب جدیداً به ذهن ایشان رسیده باشد. بعضی از آنها مباحثی است که ایشان سالهای طولانی بر آن تأکید می کنند و جمع شدن این ها اتفاق خوبی است که در این بیانیه اتفاق افتاده است که طراوت و افق گشایی خاصی را به آن داده است و تبیین حساب شده ی بسیاری از مبانی و جهت گیری های انقلاب اسلامی است. چیزی است که در واقع جوهره، آرمان و شعار های انقلاب اسلامی را تشکیل می دهد بخش معظم آن هویت انقلاب اسلامی است و آن چیزی است که بخاطر آن، انقلاب و سال ها مقاومت شد در نتیجه این یک سند راهبردی است که هم یک تحلیل منصفانه برای چهار دهه اتفاقاتی است که افتاد، می باشد و هم افق گشایی برای آینده است.

در رابطه با چنین بیانیه‌ها و راه گشایی‌ها، به چند صورت می‌شود واکنش نشان داد. یک واکنش این است که از ایشان حمایت کنیم. بخش ها، دستگاه ها و سازمان هایی از مقام معظم رهبری بابت صدور این بیانیه تقدیر و تشکر کنند تجمعاتی تشکیل شود و در آن  اعلام حمایت کنند، در مجموعه هایی که رسانه دارند این بیانیه را نشر دهند اما اقدام اساسی که از ناحیه حوزه، فضلا و روحانیون جوان (که در واقع مخاطب اصلی این بیانیه جوانان چه جوان های دانشگاهی چه جوان های حوزوی چه جوانان در لایه های دیگر اقشار اجتماعی و با شغل ها و زمینه های فعالیت هستند)، انتظار می رود این است که دین و وظیفه حوزه و روحانیت نسبت به این بیانیه چه طور ادا می شود؟ اگر بخواهم کلان بگویم این بیانیه در یک جمله دعوت به فرهیختگی و مجاهدت می‌کند یعنی حضرت آقا با این بیانیه در واقع می خواهند کسانی که دل در گرو این انقلاب دارند، نسل جوان، متعهد، فضلا، دانشجویان، اساتید، مدیران، کارشناسان و کسانی که در سطوح مختلف می توانند تأثیر گذار باشند نسبت به برون مایه و شعارهای اصلی و گفتمان انقلاب اسلامی از خود فرهیختگی و مجاهدت نشان دهند.

اگر حوزه بخواهد نسبت به این بیانیه واکنش نشان دهد، یعنی از خود فرهیختگی و مجاهدت نشان دهد، باید چه کند؟ فکر می‌کنم در ابتدا باید تعریفی از حوزه کنیم، که ما حوزه را چه می دانیم. بسیار شنیده می شود در گوشه و کنار که حوزه را یک نهاد علمی و نهاد بزرگ آموزشی – پژوهشی تعریف می کنند، این به نظرم تعریف و تلقی نادرست از حوزه است. حوزه را نباید به یک دانشگاه بزرگ و صرفاً آموزشی و پژوهشی فرو بکاهیم. حوزه یک نهاد چند وجهی است که وجه پژوهش، آموزش، تولید علم و دانش، وجه اجتماعی و وجه تبلیغ دینی هم دارد. وجه اجتماعی حوزه یعنی حوزه باید نهادی باشد که نسبت به مقدرات جامعه، سیاست و آنچه که در عینیت جامعه از اتفاقات خوب و بد جامعه می گذرد و از مسائل و مشکلات نسبت به آنها واکنش نشان داده و رسالت تاریخی خود را انجام دهد. پس اگر حوزه را یک نهاد چند جانبه‌ی، علمی، آموزشی، تبلیغی و اجتماعی ببینیم آن گاه حوزه می‌تواند نسبت به محورهای این بیانیه مخصوصاً قسمت پایانی بیانیه گام دوم که نگاه به آینده دارد و در واقع سرفصل ها و توصیه هایی را مورد تأکید قرار می دهد، واکنش نشان دهد.

در فصل پایانی بیانیه گام دوم سرفصل هایی که ایشان مورد تأکید قرار می دهد چند محور است، ایشان از معنویت و اخلاق، علم و پژوهش، اقتصاد، استقلال و آزادی، عزت ملی، سبک زندگی، مرز بندی با دشمنان و روابط خارجی سخن می گویند و آنها را به عنوان سرفصل‌های اصلی کار قرار می دهد. طبیعی است در چنین جلسه ای نمی توانیم بحث کنیم که رسالت حوزه و واکنش حوزه نسبت به تک تک این سرفصل ها چه خواهد بود و چه باید باشد، اما من برای اینکه از وقت بهتر استفاده شود یکی از محورها را که عبارت است از عدالت و مبارزه با فساد می باشد را موضوع بحث خود قرار می دهم.

اگر حوزه بخواهد واکنش بجا و به هنگامی نسبت به بیانیه در یکی از محورها که محور عدالت و مبارزه با فساد می باشد، انجام دهد، باید چه کاری کند؟ و چه انتظاری را این بیانیه برای حوزه بر می انگیزاند؟ مسأله عدالت و تحقق عدالت اجتماعی در جامعه از نظر بنده سه ضلع و وجه اصلی دارد؛ وجه نظری، وجه حاکمیتی و وجه فرهنگی. اگر جامعه ای که در وضع مطلوبی به لحاظ عدالت نیست، نابرابری ها و بی عدالتی هایی وجود دارد، توزیع امکانات و مواهب عادلانه نیست و مناسبات در عرصه های مختلف حیات جمعی عادلانه یا مطلوب نیست و به لحاظ عدالت بخواهد به وضع مطلوب برود سه جنبه باید اتفاق بیافتد. اول جنبه نظری است. هیچ دولت و برهه تاریخی را در این چهار دهه سراغ نداریم که دولتمردان بخش‌های مختلف حاکمیت شعار عدالت را ندهند. مثلا بگویند ما آمدیم بی عدالتی را مستقر کنیم! همه می گویند دلمان برای عدالت می سوزد، اما یکی از مشکلاتی که وجود دارد این است که هیچ گاه در جمهوری اسلامی یک نظریه جامع عدالت که در محیط نخبگانی به اشتراک نظر قبول داشته باشند و در بستر حاکمیت یعنی تصمیم سازها و تصمیم گیرها، برنامه ریزان و کارشناسان و مدیران بر آن وفاق داشته باشند وجود ندارد. ما فاقد یک تلقی جامع رسمی از عدالت اجتماعی هستیم به عبارتی در زمینة عدالت فقر تئوریک داریم. هر دولتی بر اساس تصور خود شعار عدالت اجتماعی را داده است، دولتی تلقی اش این بوده که اگر من بتوانم کالاهای اساسی را به همه برسانم و عادلانه توزیع کنم، عدالت است. دولتی دیگر تصورش این بود که اگر من بتوانم رونق اقتصادی ایجاد کنم و به اصطلاح اقتصاد شکوفا (flourishening) شود و سرریز می کند و زمانی که سر ریز کرد طبقات محروم و ضعیف هم بهره مندی اقتصادی شان بیشتر می شود پس بنابراین عدالت اجتماعی برقرار می شود. دولت دیگری تصورش از عدالت اجتماعی این بود که اگر بتواند مقوله خدمت رسانی را در سطح کشور توسعه دهد مثلاً راه بیشتر بسازد، خانه سازی و خدمت رسانی را بیشتر کند، این عدالت اجتماعی است و همینطور دیدگاه های مختلفی که در بستر حاکمیت وجود داشته است. بنابراین ما یک نظریه جامع عدالت اجتماعی اسلامی که دست کم در محیط نخبگانی جامعه و محیط حاکمیت، آن که می خواهد برنامه ریزی و قانون نویسی کند، آن که می خواهد اجرا کند و آن که می خواهد کارشناسی کند، حداقل به لحاظ تئوریک در دسترس نداریم و باید کار کنیم.

مشکل دیگر ما در وجه نظری در مسأله عدالت اجتماعی، این است که مطالعات انضمامی مان در مسأله عدالت ضعیف است. منظور از مطالعات انضمامی عدالت چیست؟ ما مخصوصاً حوزویان، کشش عجیبی نسبت به مباحث مبنایی و آرمانی داریم. فضلا و طلبه ها به دو شکل از مطالعه قرابت دارند اول مباحث مبنایی مثل مبنای انسان شناختی، اقتصاد اسلامی، تعلیم و تربیت اسلامی، هستی شناختی، مبنای ارزش شناختی و... که بحث های مبنایی و مبانی هستند، این ها بد نیست اما بخشی از کار است.

بحث دوم که مورد علاقه ما حوزویان است، بحث های هنجاری می باشد، بحث های هنجاری بخشی به ارائه مطلوبیت ها یعنی آرمان ها، غایت ها و اهدافی مثل اهداف تعلیم و تربیت اسلامی، اقتصاد اسلامی و نظام سیاسی مطلوب بر می گردد. یعنی اشاره و کار کردن بر روی مطلوبیت ها روی ارزش ها، غایات، اهداف که جنبه‌ی هنجاری دارند. بخشی دیگر از کار حوزویان این است که در وجه فقهی نسبت به باید ها و نباید ها و احکام کار کنیم. اما گمشده اصلی در مسأله ایجاد تغییرات اجتماعی، بحث عدالت اجتماعی است و احتیاج به مطالعاتی داریم که این مطالعات، دانش برون رفت از وضع موجود به وضع مطلوب را در اختیار ما قرار دهد، راهکار ارائه دهد که چگونه از وضعیت آشفته اقتصادی، آن مطلوبیت های نظام اقتصادی اسلامی را محقق کنیم و برون رفت از وضع موجود به وضع مطلوب چگونه حاصل می شود. اگر در بخش تولید یا توزیع، نابرابری و بی عدالتی ها را می بینیم، چگونه و با چه راهکارهایی وضع موجود تولید که ناعادلانه است، عادلانه شود؟ این دانش نیاز دارد که نام آن را دانش انضمامی می گذارم؛ یعنی مطالعات نظری و مطالعات علمی که خروجی آن برنامه های عملی و ارائه راهکار باشد، دانش نیمه بنیادین یا دانش توسعه ای ایجاد شود. این آن گمشده ماست. حوزه و دانشگاه در این زمینه ضعیف است.

لبیک گفتن به بیانیه گام دوم رهبری از بعد علمی و معرفتی، این است که حوزه و دانشگاه مقدم به تولید دانش در این زمینه، هم در قبال نظریه جامع عدالت اسلامی و هم تمرکز بر روی دانش انضمامی شود. یعنی دانشی که بتواند از درونش راهکار و برنامه عملی بیرون بیاید. مثلاً ایشان در این بیانیه یکی از غایات اصلی این انقلاب و حرکت عظیم اجتماعی و تشکیل نظام اسلامی را ایجاد تمدن نوین اسلامی قرار داده است. در مطالعات تمدنی ما می توانیم کاملاً رویکرد انتزاعی و تجریدی داشته باشیم و در رابطه با گذشته تمدن اسلامی بگوییم یا در رابطه با آینده تمدن اسلامی از حیث نظری و انتزاعی محض کار کنیم، اما نیاز چیست؟ نیاز این است که ما مطالعاتی در حوزه تمدن اسلامی انجام دهیم که خروجی آن بحث های انضمامی باشد. خروجی آن این باشد که برنامه عملی برای احداث تمدن باید چه باشد؟ ضعف ها کجاست، چه اقداماتی باید شود، چه اتفاقاتی باید در حوزه فرهنگ بیافتد، در وجه نرم افزاری تمدن چه اتفاقاتی باید بیافتد و چه تولیداتی شود، در وجه سخت افزاری باید چه اتفاقاتی بیافتد و پیش نیاز های تمدنی در عرصه های مختلف چیست؟ دانش آن باید تولید شود. این نگاهی است که بنده عرض کردم که در وجه نظری سمت و سوی مباحث انضمامی باید بیشتر کلید بخورد. نمی گویم و ادعا نمی کنم که در این چهار دهه جامعه علمی ما، چه حوزه و چه دانشگاه، این بحث های انضمامی را در حوزه عدالت نداشته است، بلکه عرض بنده این است که فقر داریم و این بحث های تولید دانش انضمامی، دانش نیمه بنیادین، توسعه ای، در عرصه عدالت اجتماعی نیاز عاجل است و اگر بخواهیم نسبت به این بیانیه از خودمان فرهیختگی و مجاهدت نشان دهیم، در وجه نظری آن در این محور، تمرکز بر این گونه مطالب دانشی است.

استقرار عدالت وجه حاکمیتی دارد. سند چشم انداز 20 ساله درست کردیم که 6 یا 7 سال مانده به آن برسیم. باید بررسی شود که از آن سند چشم انداز در عرصه های مختلف، چقدر عقب هستیم. چرا ما در برخی از عرصه ها نا موفق هستیم یا به حد کافی کارآمد نیستیم، بخشی از آن به ضعف مدیران، کارشناسان و کسانی که می خواهند برنامه ها و طرح ها را اجرا کنند، بر می گردد. بخش وسیعی از مشکل ما در کشور به مجریان و به وجه حاکمیتی بر می گردد. وجه حاکمیتی خود دو رکن دارد؛ یک مدیران هستند یعنی اشخاصی که می خواهند مجری باشند یعنی کارگزاران نظام. کارگزاری که صالح نیست و دل در گرو عدالت ندارد و نفع فردی خود را مقدم بر منافع ملی و جمعی می کند، چگونه می توان از او انتظار داشت که عدالت اجتماعی اجرا کند یا آن قانون و سیاست خوب یا بند مربوط به سند چشم انداز را اجرا کند. مثل این می ماند که شما با دست و دستمال آلوده بگویید این شیشه را تمیز کن، وقتی دست آلوده است چه طور می تواند چیزی را پاک کند؛ کسی که خود آلودگی های فردی دارد، تعهد ندارد و انقلابی نیست، دل در گرو مردم، انقلاب و نظام ندارد و پست را طعمه ای برای منافع فردی می بیند. زمانی که مسئول می‌شود زیر ساخت های آینده بعد از شغل خود را تعبیه می کند که چگونه در واپسین روزهای مسئولیتش بهره مندی از این پست را شروع کند، چطور می تواند مجری باشد؟! این که می گویم استقرار عدالت اجتماعی وجه حاکمیتی دارد یک عنصر خود مجریان هستند، عنصر دوم ساختارها و فرآیند ها هستند. اگر انسان های صالح و پاکیزه بیاوریم بخشی از وجه حاکمیتی تأمین شده است. بخش دوم اصلاح ساختارها و فرآیند هاست برای استقرار عدالت صرف اینکه افراد مدیر و صاحب منصب شخصاً عادل باشند کفایت نمی کند؛ شرط لازم است اما شرط کافی نیست. اعمال حاکمیت هم باید بر اساس ساختارها و فرآیندهای مناسب انجام گیرد. ساختارها باید درست شود در شرایط فعلی کشور بخشی از مشکل بخاطر این است که زیر ساخت‌های ساختاریمان درست نیست. ما دولت الکترونیک تشکیل ندادیم، بخش های مختلف حاکمیتی با هم لینک نیستند. بانک مرکزی ارز اختصاص می دهد، دستگاه نظارتی که آیا شخص همان کالایی را که ثبت سفارش کرد، وارد کرده است یا خیر، نظارت گمرک بر این که ارزی را که شخص برای این کالا گرفته است، آیا همان کالا یا چیز دیگری وارد کرده است؛ این ها با هم وصل و لینک نیست و ساختار منظم، شفاف و قابل نظارت جدی را ندارد. ممکن است آن فرد مدیر در آنجا انسان صالحی باشد ولی کفایت نمی کند باید حکمرانی آن نیز صالحانه باشد به عبارتی دیگر حاکمان و کارگزاران خوب یک چیز است حکمرانی خوب چیز دیگری است. حکمرانی خوب یعنی ساختارها باید درست شود در نتیجه استقرار عدالت اجتماعی غیر از وجه نظری وجه حاکمیتی که دو بعد دارد، هم کارگزاران باید صالح، متعهد، دغدغه مند نسبت به عدالت و منافع مردم باشند و هم اینکه تلاش شود زیر ساخت های حکمرانی خوب فراهم شود، زیر ساخت های نظارتی و مدیریتی و این امور هم بهینه شود. لهذا ما نیازمند بروکراسی مؤثر و کارآمد هستیم. بسیاری از افراد گمان می‌کنند که انقلابی‌گری و انقلابی بودن بر هم زدن ساختارهای بروکراتیک است این یک اشتباه فاحش است. ما اگر بروکراسی کارآمد و مؤثر نداشته باشیم در واقع حکمرانی منضبطی نخواهیم داشت. اینجاست که زمینه های رانت و امضاهای طلایی بیشتر می شود و زمینه‌های اعتماد به افراد بجای اعتماد به سیستم پیش می آید. لهذا استقرار عدالت اجتماعی در وجه حاکمیتی آن هم مدیران و کارگزاران شایسته می خواهد که جز با شایسته سالاری تأمین نمی شود. و همچنین سیستم اداری و بروکراسی ما باید کارآمد و مؤثر شود. این دو اتفاق باید بیافتد.

بنده عرض کنم متأسفانه در این چهار دهه در وجه حکمرانی عدالت اجتماعی مشکل داشتیم. متأسفانه هم کارگزاران در همه جا انسان های صالحی نبودند، چون شایسته سالاری حاکم نبوده است و متخصصان با روی کار آمدن افراد ناشایست خانه نشین می‌شوند فعال های ستادهای انتخاباتی صاحب منصب می شوند. وجه حاکمیتی اگر بخواهد اهدافی که در این بیانیه حضرت آقا مشخص کردند، محقق شود در انتخاب کارگزاران باید شایسته سالاری حاکم کند و اصلاح فرآیندها و ساختارها را جدی بگیرد.

ضلع سوم استقرار عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد، وجه فرهنگی است. امور اجتماعی و اموری که به ایجاد تغییرات در عینیت جامعه مربوط می شود تمام این امور با فرهنگ تنیده است یعنی ضلع فرهنگی دارد. اگر فرهنگ جامعه متناسب با آن جهت گیری نباشد آن جهت گیری محقق نمی شود. اگر بهترین نظریه عدالت اجتماعی را تدوین کنیم و مدلینگ هم کنیم سپس قوانین را هم وضع کنیم، سیاست ها را هم خوب تبیین کنیم، مجریان را هم سعی کنیم افراد شایسته ای باشند اما عینیت جامعه به لحاظ فرهنگی همراه نشود و باورها، جهت گیری ها، علائق، نظام ارزشی مردم فاصله بگیرد، در این جامعه ای دیگر آن طرح و قانون اجتماعی خوب اجرا نمی شود. اگر جامعه سازی، امت سازی و ملت سازی اتفاق نیافتد، صرف داشتن طرح های خوب و مجریان خوب نمی تواند موفقیت اتفاق بزرگ اجتماعی را تضمین کند. در دنیا اگر اتفاقات خوبی در عرصه رشد اجتماعی، توسعه و پیشرفت اتفاق افتاده است، آنها در آموزش و پرورش شان سرمایه گذاری کرده اند. بچه ای که از کودکستان نظم، احترام به حقوق دیگران، رعایت کرامت انسان های دیگر، نه خودخواهی افراطی و نه فرد گرایی افراطی را یاد بگیرد، زمانی که بزرگ می شود در جامعه چه مسئولیت بپذیرد یا کار آزاد کند و چه هر گونه فعالیتی کند، تعلق به جامعه خود دارد و احساس تعلقش نسبت به ملتش قوی، دگر گرا و نظم پذیر است. چنین جامعه ای یعنی اگر جامعه سازی کرده، فرهنگ سازی و ملت سازی کرده باشیم ثمره و خوشه آن را در بستر حاکمیت و راهبردهای کلان و اجرایی کردن آن طرح های کلان اجتماعی برداشت می کنیم. اگر فرد گرایی را تقویت کنیم ببینید عزیزان، سیستم کنکوری که داریم و این رقابت بسیار سخت و بدی که در کنکور وجود دارد یعنی به جامعه و جوانمان القا می کنیم، اگر دیگران ساقط شوند تو موفق می شوی اگر می خواهی پزشکی یا مهندسی قبول شوی، اگر دیگران ساقط شوند بجای خوبی می رسی. فرد اصلاً از عدم توفیق دیگران خشنود می شود. یا در سیستم نمره در آموزش و پرورش به همین صورت است. غرب را چون که می گوییم آنها لیبرالیسم و فردگرا هستند، منکوب می کنیم اما خودمان در سیستم آموزش و پرورش از همان کودکی فضای فرد گرایی، رقابت و فضای اینکه موفقیت تو در حذف دیگران است، در ضمیر بچه های خودمان پرورش می دهیم. آن زمان این روحیه همکاری، دگر گرایی و احساس تعلق ضعیف می شود. بنابراین یک ضلع دیگر مسأله استقرار عدالت اجتماعی وجه فرهنگی است. لبیک حوزه به بیانیه راهبردی گام دوم رهبری چیست؟ لبیکش این نیست که فقط در تأیید رهبری یک بیانیه بدهیم، یا در تأیید رهبری تجمعی کنیم یا در دستگاه های خودمان یا سایت های خودمان بیانیه رهبری را ترویج کنیم؟ این کمترین کار است. آن چیزی که این بیانیه از ما می خواهد و اگر حوزه بخواهد لبیک بگوید و فضلا و طلاب حوزه اگر بخواهند به این بیانیه لبیک بگویند باید از خودشان فرهیختگی و مجاهدت نشان بدهند این فرهیختگی و مجاهدت به چه صورت است؟  باید دید در وجه فرهنگی در فرهنگ سازی متناسب وقتی می گوییم عدالت، فرهنگ سازی و ملت سازی در حوزه، عدالت به چیست؟ ما چه مضمونی را باید به جامعه و جوانان مان القا کنیم؟ چگونه اینان را به لحاظ فرهنگی بار بیاوریم؟ نسل کودک و جوان خودمان را چگونه بار بیاوریم که عدالت خواه و عدالت پذیر بشود نه عدالت گریز و قانون پذیر و جامعه پذیر شود. در بعد فرهنگی حوزه باید اینگونه کار کند در بعد وجه نظری عدالت باید حوزه در زمینه جامع عدالت اجتماعی کار کند. در آن بحث های دانشی انضمامی عدالت مطابق توضیحی که دادم باید کار کند. عرائضی که بنده عرض کردم حول یک محور که همان عدالت بود، حالا باید در بحث علم، معرفت، اخلاق و تمام محورهایی که حضرت آقا مورد تأکید قرار دادند باید کار جدی صورت بگیرد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته