سخنرانی در جمع علمای اهل سنت و شیعه

دلیل این ادعا، حجم وسیع اختلاف، برادرکشی و ویرانی یک کشور اسلامی بعد از کشور دیگر است. ریشه اصلی اتفاقاتی که در طی سال های اخیر در سوریه و بعضی مناطق دیگر جهان اسلام رخ داده است، جهل مقدس است. زمانی که جهالت، لباس تقدس به خودش می پوشد، خیلی خطرناک می شود. این مسئله اختصاص به دنیای اسلام هم ندارد؛ چرا که در جهان مسیحیت هم این جهل مقدس، در قرون وسطا بلاهای زیادی، بین مسیحیت و حتی مسلمانان به وجود آورد. در جنگ های صلیبی که حاصل همین جهل مقدس بود، به توده های مسیحی وعده می دادند که هر کس در این جنگ شرکت کند و کشته شود، آمرزیده است. غفران و آمرزش الهی را می فروختند، تا هزینه جنگ را تامین کنند. افراد را بسیج کردند و در چند نوبت جنگ صلیبی به راه انداختند که حاصل آن تلفات و کشته های زیادی از دو طرف بود. جنگ های داخلی در کشورهایی مثل فرانسه و انگلیس، جنگ های صدساله بین فرانسه و انگلیس هم، حاصل همین امر (جهل مقدس) بود و این که از دین برای تعصب، کج اندیشی و بدفهمی استفاده کردند.
در جهان اسلام هم جهل مقدس، سابقه طولانی دارد. شاید نقطه شروع جهل مقدس در جهان اسلام جریان خوارج هستند. آنان به نام دین و با عنوان دین در مقابل امام به حقِ ناطق «امیرالمومنین علی (ع)» ، شمشیر کشیدند. شعار لاحکمَ الا لله یک برداشت و تصور غلط از دین و یک جهالت بود، هر کسی تاریخ اسلام را مطالعه کرده باشد، متوجه چندین ایراد در تفکر خوارج می شود. آنان به حضرت علی(ع) چند اِشکال وارد می کردند، اِشکال اولشان این بود که چرا آن حضرت، به حکمیت تن داد. امیرالمؤمنین (ع) به این مضمون پاسخ فرمود که شما بر سر من شمشیر کشیدید و گفتید یا تو را می کشیم یا حکمیت را قبول کن. خوارج گفتند که تو باید با ما قتال می کردی و اجازه نمی دادی که حکمیت پذیرفته شود. با این وصف اوج کج فهمی و منطق غلط با لباس دین در گفتار خوارج آشکار است.
نمونه دیگر جهل مقدس در حوادث عصر روز عاشورا نمایان است، وقتی که عمر سعد می خواهد لشکریان را آماده می کند تا به خیام اباعبدالله(ع) حمله کنند. تعبیر «یا خیل الله ارکبی و ابشری بالجنه» به کار می برد؛ یعنی «ای لشکر خدا، سوار شوید و بشارت باد بر شما بهشت». او برای کشتن سبط النبی و کسی که به فرموده پیامبر «سید شباب اهل الجنّه» است و به کسانی که آل الله را به اسارت ببرند و خیمه ها را آتش بزنند، مژده بهشت می دهد. آنان در لباس دین مرتکب فجایعی شدند که در طول بیش از 13 قرن، دل نه فقط شیعیان بلکه جهان اسلام و اهل سنتی که به آیه شریفه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» معتقدند را به درد آورده است.
فاجعه امروز جهان اسلام هم این است که با پدیده جهل مقدس مواجه هستیم. عده ای افراطی برادرکشی را جهاد فی سبیل الله می دانند. وقتی با دستگیر شدگان کسانی که اقدام به عملیات انتحاری می کنند، صحبت می شود، متوجه می-شویم که واقعا معتقدند، وقتی خودشان را در میان انبوهی از جمعیت که در آن، زن و بچه مردم (ولو افراد خیلی عادی) منفجر کنند، شب با رسول الله(ص) هم سفره می شوند و حتی بعضی از اینها به همراه کمربند انفجاری شان قاشق و چنگال هم هست که امشب سر سفره رسول الله(ص) هستند. این همان جهل مقدس است که به واسطه آن خون مسلمان و کسی که شهادتین را جاری می کند ریخته می شود. خون کسی با جهل مقدس ریخته می شود که به فرموده صریح قرآن نمی توان به او غیرمسلمان گفت، کسی که شهادتین را جاری می کند، شما نمی توانید بگویید «لست مسلما»، شما نمی توانید بگویید تو مسلمان نیستی.
در جامعه اسلامی که جان اهل کتاب هم حرمت دارد، چگونه جان مسلمان حرمت نداشته باشد؟ عامل اصلی آن و این برادرکشی ها و این فضای دردآور، همان جهل مقدس است.
در مطلبی دیدم که رئیس الازهر خیلی دردمندانه گفته است، ما تنها در جهان اسلام، با یک پدیده بسیار زشتی مواجه هستیم که مبلغ دینی به سراغ مسلمان می رود تا او را به طریقه خودش دعوت کند یا او را تکفیر کند؛ یعنی بگوید یا شما با ما هستید یا اصلا تو دیگر مشرک و غیرمسلمانی.
یعنی در جریان های تکفیری، کار مبلغان، دعوت به اسلام نیست، بلکه برای فتنه انگیزی وارد یک جامعه می شوند تا آن جامعه را دو شقه کنند. یک بخشی از مسلمانان را به عنوان مشرک، خارج از دین و مرتد، و یک عده دیگر را که با خودشان همراه هستند به عنوان مسلمان معرفی کنند و و این دو گروه را به جنگ با یکدیگر تشویق می کنند. این مسئله خیلی پدیده شوم و نامبارکی است که حقیقتا دردآور است و باعث خسارت های زیادی در جهان اسلام می شود. خسارت بزرگتر غیر از ویرانی ها، برادرکشی ها، مسئله معرفی اینگونه چهره اسلام به دنیاست.
واقعیت این است که ما به عنوان مسلمان، مستقیما خود را در دنیا معرفی نمی کنیم. بلکه مسلمانان و اسلام را در دنیا امپراتوری خبری غرب معرفی می کند، این امپراتوری در جهان، به ویژه در آمریکا و اروپا. پروژه اسلام فوبیا (ترس مرضی از اسلام) را رواج می دهند. آنان دنبال کاری هستند، جامعه غربی از اسلام و مسلمانی بترسد. دلیل آن هم رو به رو شدن با افزایش آمار گرایش به اسلام در میان جوامع غربی نسبت به گرایش مذاهب دیگر است. آنان با این واقعیت مواجه شدند که در این وضعیت (افزایش آمار گرایش به اسلام) در آینده بخش های قابل توجهی از جوامع غربی مسلمان خواهند شد. برای مقابله با این پدیده، پروژه اسلام فوبیا را کلید زدند که به معنای یک ترس مرضی، ترس غیرواقعی، ترس مدیریت شده، ترس پروژه ای در جوامع غربی است. محافلی هم وجود دارند که این پروژه را دنبال می کنند، تا چهره کریهی از اسلام عرضه کنند.
گونۀ دوم معرفی و روایت اسلام در غرب، همین جریانات تکفیری و جریان های افراطی هستند که عملا از روی جهالت با همان پروژه (اسلام فوبیا) دست به دست داده اند، یعنی همان پروژه ای که اسلام را به عنوان یک اندیشه و دین بی منطق، خشونت بار و خون ریز معرفی می نماید. نمونه آن این است که وقتی جاهلی با عنوان مسلمان در اروپا سوار ماشین شود و با سرعت در پیاده رو افراد عادی و توریست ها را به قتل برساند که در میان آنان زن و بچه هم وجود دارد، فطرت بشری (صرف نظر از آموزه های دینی) یا همان فطرت اخلاقی که خداوند به بشر عطا فرموده، آن را نمی پذیرد. آیه شریفه «ونفسِ وما سوّیها* فالهمها فجورها و تقویها» . هم به این فطرت بشری اشاره دارد. خداوند این نفس انسان را که خلق کرده، نفس ملهمه است یعنی خداوند به این نفس الهام کرده است. فجورها و تقویها. یعنی اگر انسان به فطرت خودش باشد، درستی، حقانیت برخی چیزها و زشتی و پلشتی برخی دیگر را می فهمد و در این مسئله هیچ وجدان بشری، اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی یا سکولار و بی دین فرقی نمی کند. فطرت بشری وقتی با صحنه قتل زن و مردی یا کودک و نوجوانی به اسم اسلام و جهاد فی سبیل الله مواجه می شود، نه تنها به حقانیت اسلام پی نمی برد، بلکه از اسلام متنفر می شود.
یادم است، در سال 2005 که در انگلیس تدریس می کردم، هفت ماه جولای بود که در چند اتوبوس و چند مترو برخی از مسلمانان وابسته به جریانات افراطی بمب منفجر کردند، یک عده ای را در مترو و اتوبوس کشتند. من با چشم خودم می دیدم یک پیرزنی با سگش در حرکت بود. به محض اینکه با یک مسلمانی رو به رو شد، سگش را بغل کرد و مسیر دیگری رفت. یعنی هرجا مسلمان می دیدند سعی می کردند فرار کنند. این حاصل همان معرفی جاهلانه از اسلام است. اینها پیش خودشان احتمال می دادند که الان از بغل مسلمان رد شویم، خودش را منفجر می کند و ما را می کشد. بیشترین ضد تبلیغ برای اسلام همین قضیه جریانات تکفیری و معرفی چهره خشن از اسلام و مسلمین است.
ضروری است این شرایط تغییر کند و باید علمای اسلام، اسلام را به دنیا معرفی کنند، نه این جریانات تکفیری که جز بذر خشونت و ترور و وحشت چیز دیگری را پراکنده نمی کنند.
بحمدلله در ایران امروز ما علی رغم تنوع قومی و زبانی، (فارس، ترک، عرب کرد، ترکمن و بلوچ و ...) و انواع و اقسام اقوام تحت لوای اسلام و ایران، به عنوان هویت ملت ایران، انسجام مان را حفظ کردیم و این فجایع گفته شده را نداریم. ریشه این انسجام علمای ما هستند. علمای شیعه و علمای اهل سنت، مجال به جهل مقدس نمی دهند. چنانکه این گونه نبود، در ایران هم این فجایع به وقوع می پیوست.
یکی از مؤلفه های جریانات انحرافی و افراطی چه در تشیع و چه در تسنن، قطع پیوند با روحانیت اصیل است. نمونه بارز آن در جهان تشیع، همین مجاهدین خلق قبل از انقلاب و منافقین امروز هستند، آنان یک عده ای مهندس و تحصیل کرده دانشگاهی خودشان را اسلام شناس معرفی می کنند. آنان اندیشه مارکسیسم را با یک روکش اسلامی معرفی می کنند، یکی دو تا روایت و آیه را شاهد اندیشه خود می آورند، در حالی که بدنه اصلی اندیشه آنان، تفکر مارکسیستی است. به همین دلیل انقلاب ایدئولوژیک را به خودشان پیوند زدند و رسما مارکسیسم شدند و آن جزوه معروف انقلاب ایدئولوژیک که سال 54 و 55 منتشر کردند، رویش نوشته شده بود که ما دیدیم که ایدئولوژی سازمان، مارکسیسم است و یک روکش اسلامی دارد این روکش را پاره کردیم و اصل ایدئولوژی را گرفتیم.
جریانات افراطی در جهان اهل تسنن هم همین گونه است، چندتا محقق غربی به شکل مفصل در این باره تحقیق کردند و متوجه شدند نوع کسانی که سردمدار جریانات افراطی در جهان اسلام (اهل تسنن) هستند، تحصیل کرده های رشته های دانشگاهی و عمدتا هم شاخه های مختلف مهندسی هستند. در شاخه های علوم انسانی شاید زمینه مطالعات اسلامی بیشتر فراهم باشد. ولی آنان نوعا در شاخه های مهندسی تحصیل کرده و لذا بیشتر به عملیات فکر می کنند؛ یعنی همه چیز را خط کشی شده ترسیم کرده و به این دلیل به شدت عمل گرا شده و جهات تئوریک، نظری و علمی و اسلام شناسی آنان خیلی سطحی و عمل گرایانه می شود و حاصل آن به وجود آمدن این نوع فجایع می شود.
بنابراین لازم است در ایران اسلامی همه ما و به ویژه علما، اعم از علمای شیعه و اهل سنت، هم چون گذشته به جهل مقدس مجال ندهیم و با شعور و آگاهی این مسیر وحدت را طی کنیم. وحدت میان جامعه اسلامی، هم حکم عقل است، اصلا به دین هم کاری نداریم. وقتی عقل را در نظر بگیرید برادرکشی، ویرانی، جنگ داخلی و ... به نفع کشور نیست. در سوریه و لبنان و عراق با وجود حضور آمریکایی ها و ناتو، کسی وقتی صبح سر کارش می رود، نمی داند شب سالم بر می گردد شب یا نه. چون ترورها کور است و حساب شده و روی برنامه نیست. یک عده ای منتظر الجنه هستند یعنی جلیقه انفجاری با ایشان همراه است اگر امروز نتوانستند جایی بروند، روز دیگر صبح بلند می شوند یک جایی زمینه ای پیدا بکنند خودشان را منفجر کنند و بهشت بروند!. عقل این موارد را قبول نمی کند. بلکه عقل وحدت را می پذیرد. واعتصموا بحبل الله جمیعا، انما المومنون اخوه. اینها هم بیانات شرع ماست.
اساسا کسانی که تقیدات سیاسی هم داشته باشند، باید توجه داشته باشند که تعامل بین المللی، تعامل با صاحبان ادیان، تعامل با صاحبان مذاهب، مساله ای ولایی است؛ یعنی مساله ای است که ولی امر باید راجع به آن تصمیم بگیرد که ما با کشور بیگانه و با سایر ادیان چه تعاملی داشته باشیم. ولی امر ما چه امام راحل (ره) و چه مقام معظم رهبری (مدظله العالی) این همه تاکید بر وحدت داشته و دارند، یعنی عقل، شرع و جنبه سیاسی و حکومتی، ما را به وحدت مکلف می کند و لازم است این مسئله را صیانت کنیم. چرا که وحدت ما را در تمام این فراز و نشیب های انقلاب به پیش برده است.
در جریان جنگ تحمیلی همه دنیا با کمک به صدام در مقابل ما بودند. آقای روحانی (رئیس جمهور)، یک بار در جلسه شورای انقلاب فرهنگی نقل کردند و گفتند: «سال 81 که من دبیر شورای امنیت ملی بودم، یک سفری به عربستان داشتیم. آنجا وقتی صحبت با برخی رجال بزرگ سیاسی صحبت می کردم و می گفتم، شما در جنگ تحمیلی از دشمن ما که صدام بود حمایت می کردید، آن آقایی که مسئول بود، می گفت بالاتر از این حرف ها بود. بالاتر از حمایت که شما فکر می کنید. بعد او می گفت: ما در بندر جده یک اسکله مخصوص عراق درست کرده بودیم، اسلحه می خریدیم در این بندر پیاده می کردیم، با هزینه خودمان به کامیون ها بار می کردیم و وارد عراق می کردیم. یعنی صفر تا صدش را ما عهده دار بودیم. یعنی عراق خرج نمی کرد. میلیاردها دلار خودمان خرید کردیم وارد کردیم، بار زدیم و وارد عراق کردیم.
فرانسه، انگلیس، آلمان تمام سلاح های شیمایی صدام را می داند. تمام سلاح های شیمایی که عراق علیه ملت خودش و ما مصرف می کرد ، آلمان فراهم کرده بود. اسلحه هایش از فرانسه و جاهای دیگر می آمد. همه متحد بودند. خب این کشور به لطف الهی در سایه انسجام ملی گذر کرد.
هم اکنون ما چنان مقتدر شده و منطق مان را توانستیم به دنیا اعلام کنیم که بعد از صحبت های ضدایرانی رئیس جمهوری آمریکا و تهدید ایران، فرانسه و آلمان و انگلیس در مقابل آن و برای حفظ برجام بیانیه دادند. این نشانه پیروزی منطق ماست. ما در صحنه عمل هم چنان مقتدر شدیم که دشمن ما فقط لفاظی می کند و نمی تواند اقدام عملی کند. اگر ما مقتدر نبودیم، اینها به جای حمله به عراق در سال 2003 به ما حمله می کردند. مگر شاه وقت عربستان به آمریکا و به بوش نگفت که چرا سر مار را نمی زنید. سر مار را بزنید به ایران حمله کنید به جای اینکه به عراق حمله بکنید. چرا حمله نکردند؟ چون دیدند ما مقتدریم. و امروز از دیروز خیلی مقتدرتر شدیم. اینها در سایه وحدت است. اگر خدای نکرده در داخل خودمان بشکنیم و وحدت مان بشکند چه اتفاقی می افتد؟ هر بیگانه ای به ما طمع می کند. الان مقتدرترین کشور دنیا هم جرئت نمی کند به ما حمله بکند این به خاطر انسجام ملی و وحدتی است که داریم. خداوند متعال این لطف را بر ما مستدام بدارد و همه ما را حفظ بکند و همه ما ید واحده باشیم در طاعت الهی و حفظ و کیان این ملت و انشاءالله نسل های بعدی شاهد ایرانی مقتدرتر و باقوت و شدت بیشتری باشد انشاءالله. تشکر می کنم از فرماندار محترم که این جلسه را ترتیب دادند. تشکر می کنم از دو امام جمعه محترمی که صحبت کردند همچنین از جناب حجت الاسلام لاری رئیس سازمان تبلیغات استان، امیدوارم که آنچه گفتیم و شنیدیم انشاء الله در طاعت خدا باشد و خداوند باران رحمتش را بر این ملت جاری و ساری بدارد. والسلام علیکم و رحمه الله..