اختتامیه همایش «مقاومت اسلامی از نگاه قرآن کریم» | قم 99/07/03

بسم الله الرحمن الرحیم

و الصلاه و السلام علی سیدنا محمد(ص) و آله الطیبین الطاهرین المعصومین(س)

در چهلمین سالگرد دفاع مقدس یاد امام و شهیدان را گرامی می داریم، امام راحل که حقیقتاً در برپایی این رستاخیز معنوی و انقلاب روحی و معنوی در ملت ایران سهم بسزایی داشت و امامی که جان های خسته، فرسوده و سرد را گرم، بیدار و برانگیخت و جوانان پاکی که به امام لبیک گفتند و با مقاومت، صبر و پایمردی خودشان این انقلاب و شجره طیبه را حفظ کردند. آن ایثارگری ها، مقاومت ها، صبرها، جهادها و شهادت ها در جبهه ها، مصداق اتم و اکمل مقاومت در روزگار ما بود و امیدواریم شجره طیبه‌ای که امام بنیان نهادند و آبشخور و ریشه اش در نهضت حسینی و فرهنگ عاشورایی است، إن شاء الله تداوم داشته باشد، بحمد الله تداوم نیز دارد و نسل امروزی که همراه با نسل گذشته به خلف صالح امام، حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله) رهبر معظم انقلاب، لبیک می گوید و در سنگرهای متعدد و متنوعی که این جهاد را پیچیده تر و این مقاومت را گسترده تر کرده است. إن شاء الله آن مسیر نورانی که امام راحل گشودند و متأثر و برآمده از مکتب اهل بیت و آباء طاهرین شان بود، ادامه پیدا کند تا متصل به انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) شود.

از عزیزانی که با حسن سلیقه این همایش را تدارک دیدند، تشکر می کنم. یکی از ضرورت های دوران حاضر، مقاومت همه جانبه در مقابل باطل، استکبار، طاغوت، احیاء کلمه الله و اقامه دین است. تنقیح و تبیین مبانی مقاومت که آبشخور تمام معارف، وحی و کلام خدای تبارک و تعالی در قرآن است، ضرورت زمانه و بلکه همه اعصار و قرون است، و بنده از عزیزانی که به این مهم همت کردند، این همایش را تدارک دیدند، با مشارکت علمی خود و حضور در این پنل ها و نوشتن مقالات با این کار ارتباط گرفتند و سهم خودشان را ایفا کردند تشکر می کنم. اینکه می گوییم مقاومت و پایداری در مسیر حق یک ضرورت همیشگی است، مقاومت کلٌ بحسبه می باشد. هر کسی نقش خودش را متناسب با قابلیت ها، ظرفیت ها و جایگاهی که قرار گرفته و شأن و توانایی و امکاناتی که دارد، باید این مقاومت را صورت بخشد و اهل علم و فضل که سلاح شان دانش، قلم ، فکر و اندیشه است، در سنگر مقاومت باید تلاش های علمی و تبیینی کنند.

مفاهیم دو دسته هستند؛ مفاهیمی که ذاتاً ارزشی هستند و بار معنایی مثبت دارند مانند مفهوم عدالت، صداقت و ایثار. دسته دوم مفاهیمی هستند که به لحاظ ذاتی خود مفهوم بما هو مفهوم بار ارزشی مثبت ندارند و نسبت به محتوای ارزشی خنثی هستند مانند واژه صبر و مقاومت. صبر و مقاومت بما هو صبر یک مفهوم ارزشی مثل عدالت، ایثار، نیکوکاری و... نیست چون صبر و مقاومت ممکن است در باطل نیز باشد. افراد متعصب، عنود و لجوج و ائمه کفر در کفر، عناد و در حق ستیزی خودشان، صبور و مقاومند و گاهی اوقات پایمردی و مقاومت شان بیشتر از اهل حق است. کلام نورانی امیرالمومنین(ع) که می فرمایند «من حاضرم به درهم و دینار بین کسانی که در باطل خودشان ثابت قدم اند و شمایی که در لشگر من در حق خودتان سست و بی رمق ظاهر می شوید، معاوضه کنم»؛ بنابراین صبر و مقاومت بما هو، بارِ ارزشی مثبت ندارد و خنثی است، مانند عدل، احسان و ایثار نیست. اما قرآن شریف صبر و استقامت و واژگان مربوط به صبر و استقامت مانند جهاد و... را بار ارزشی و محتوایی مثبت داده و به عنوان مفهوم ارزشی مطرح کرده است و علت آن را به سبب مسیر و جهت خاصی است که به این صبر و مقاومت، اعطا کرده است. یعنی در قرآن صبر، مقاومت، استقامت و تعابیر مانند اینها فی الله و لله هستند و در مسیر اقامه حق، باطل ستیزی و اعتلای کلمه الله است. آیه «الذین قالوا ربنا الله ثم استقامو» یعنی استقامت در جهت کلمه توحید، جهاد فی سبیل الله و جهاد تجارت با خدا است که انسان را از عذاب الیم رهایی می بخشد. مقاومتی که قرآن منادی آن و جهت دهی شده است، اقامه حق، امحاء باطل، اعتلای کلمه الله، پایمردی در مسیر توحید و پایمردی در مقابل ولایت طاغوت است. این معنا از صبر و مقاومت و دعوت به صبر و مقاومت که مسئولیت بسیار سنگینی است و رسول گرامی اسلام فرمود شیّبتنی الهود، «سوره هود مرا پیر کرد»، بخاطر «فاستقم کما امرت و من تاب معک» یعنی نه تنها وظیفه پیامبر استقامت است بلکه وظیفه امت پیامبر نیز استقامت می باشد مقاومت و استقامت قرآنی با جهت گیری ها، سبک زندگی و گونه زیستنی را ترسیم می کند که با مشاکل و مصائب و مشکلات، محفوف و درآمیخته است و کنش اجتماعی را رقم می زند که از مومنین انتظار دارد و سبک زندگی را دعوت می کند که این سبک زندگی توأم با مجاهدت، مقاومت و صبر نسبت به انحاء بلاها، مصیبت ها و ... می باشد. به عبارت دیگر دعوت به استقامت، دعوت به یک کار سهل و پر منفعت مادی نیست؛ دست بر قضا دعوت به گونه ای زیستن است که با چالش ها، محرومیت ها و مشکلات زیادی روبرو می شود چرا که اهل طغیان، باطل، ستمگری، شرک و کفر در مقابل این پویش وحرکت مومنانه و توحیدی متوقف، ساکت و بدون عمل نمی شوند بلکه معارضه و مقابله می کنند. آنها نیز برای اعتلای کلمه باطل خود و بقای استثمار و استکبار خود مجاهدت می کنند. لهذا مومنین و درآویختگان به ریسمان الهی و توحیدی و درآمدگان به ولایت الله در مقابل اهل طاغوت و در آویختگان به ولایت طاغوت، باید متحمل رنج ها و مصیبت هایی شوند. چون مقاومت و صبر وجه اجتماعی پیدا می کند، صبر گاهی اوقات نیز وجه فردی دارد. صبر در مقابل گناه اما صبر امت فاستقم کما امرت و من تاب معک؛ الذین قالوا ربنا الله ثم استقامو نوعی حرکت جمعی و کنش اجتماعی می باشد اگر در محیط مومنین لبیک به فرهنگ استقامت گفته شود و فرهنگ صبر در مقابل طاغوت و استکبار رواج یابد، یک پدیده اجتماعی، سبک زندگی اجتماعی و یک کنش اجتماعی است.

کنش ها و پدیده های اجتماعی هم تفسیر پذیر هستند و هم داوری پذیر. به عبارتی کسانی که بیرون این کنش قرار می گیرند و به این حرکت و پدیده اجتماعی می نگرند آن را به گونه های مختلفی فهم و تفسیر می کنند. در واقع با تکثر فهم، انحاء تفسیرها و حتی سوء فهم ها و بد فهمی ها مواجه هستیم. همچنان که نسبت به این کنش و پدیده اجتماعی (مقاومت کردن و صبر کردن) داوری و قضاوت کردن صورت می گیرد مانند حرکت امام حسین(ع)، جنگ تحمیلی و مقاومتی که ملت ایران انجام داد، به عنوان یک پدیده و کنش اجتماعی تفسیر می شود. کما اینکه در طول تاریخ تفاسیر و فهم های مختلف و سپس قضاوت هایی نسبت به این حرکت صورت گرفته است. عده ای تحسین و عده ای تقبیح می کنند. عده ای موضع انتقادی می گیرند و عده ای موضع همراهی و همدلی می کنند. تمام این تفاسیر و قضاوت ها برآمده از عقلانیت های مختلف است یعنی هر فردی که با یک پدیده و کنش اجتماعی مواجه می شود، در مقام فهم و تفسیر آن کنش و پدیده اجتماعی عقلانیت خاصی را مورد توجه قرار می‌دهد و از منظر عقلانیت اتخاذ شده خودش تفسیر و فهم می کند و اگر داوری و قضاوت می کند این داوری و قضاوتش هم برآمده از عقلانیتی است که در واقع اتخاذ کرده است. در مسائل مربوط به معرفت همچنین در رابطه با آنچه که به حیطه عمل و رفتار بر می گردد با بحث معقولیت روبرو هستیم. به تعبیر دیگر دو نوع عقلانیت داریم: عقلانیت معرفتی، نظری و عقلانیت عملی. برای مثال در حوزه باورها و نظر، یک باور هم باید معقول باشد، هم موجه و هم می تواند صادق باشد. به بیانی دیگر در معرفت شناسی نسبت به باورها و تصدیق ها سه مفهوم وجود دارد؛ باور و تصدیق می تواند، نامعقول باشد برای مثال بنده بدون اینکه به ساعت نگاه کنم، بگویم الان 8 و دوازده دقیقه است. این باور و تصدیق یک باور نامعقول است زیرا بدون هیچ مستندی است. گاهی اوقات معقول است و علاوه بر معقول بودن موجه نیز است زیرا باوری ممکن است معقول باشد اما نتواند صاحب آن باور، آن را برای دیگران موجه کند. گاهی اوقات نیز می تواند موجه کند اما نمی توانیم صدقش را اثبات کنیم. همچنین در حوزه عمل و رفتار، و کنش های اجتماعی و کنش های فردی، رفتار و کنش ما می تواند معقول باشد یا نامعقول، می تواند موجه باشد یا ناموجه. در رابطه با مسأله مقاومت و دعوتی که قرآن می کند، نسبت به مقاومت و پایمردی و استقامت نیز فهم ها و قضاوت های مختلفی صورت می گیرد. بنده می‌خواهم ادعایی کنم و آن این است که قرآن در رابطه با عقلانیت عملی، چارچوب به دست داده است. به عبارت دیگر می توانیم از چیزی به نام عقلانیت قرآنی سخن بگویم که در پرتو این عقلانیت قرآنی می توان گفت که آیا رفتار و کنش ما در عرصه های مقاومت معقول است یا نا معقول. در چشم دنیاپرستان و افرادی که عقلانیت مادی و دنیوی دارند، بسیاری از صحنه های مقاومت در بستر تاریخ اسلام حرکت های معقولی نبوده است. برای مثال یک فرد دنیاطلب وقتی به حرکت امام حسین(ع) نگاه می کند، بیان می کند مگر از شما چه چیزی جزء فقط یک بیعت با یزید می خواستند؟ اما تو با حرکت خود با بیعت نکردن و آن فعل اجتماعی که انجام ندادید، هم خود هم فرزندان و هم اهل بیت خود را به شهادت و اسارت کشاندی و این اصلا از منظر فردی که عقلانیت سودجویانه، دنیوی، مادی و طبیعت گرایانه منهای معادباوری و نگرش توحیدی به صحنه نگاه می کند، رفتار معقولی نیست. اما قرآن عقلانیتی را ترسیم می کند که در پرتو آن عقلانیت این حرکت در کمال معقولیت موجه بودن و کمال راستی و درستی است. ادعای دوم این است که عقلانیت عملی را که قرآن برای ما ترسیم می کند، جهت داوری، فهم کنش ها و پدیده های اجتماعی عقلانیت فطری است که این عقلانیت ریشه در فطرت انسان دارد. اگر انسان بتواند فطرت خود را بیدار و شکوفا کند و اگر «ونفس و ما سواها فالهَمَها فجورها و تقواها قد افلح من زکّاها و قد خاب مَن دسَّاها»، اگر کسی بتواند مزکی کند فطرت توحیدی و اخلاقی خود را و برانگیزد و شکوفا کند، با این عقلانیت هم دل و همراه می شود و اگر کسی فطرت خود را پنهان کند و شکوفا نکند، البته این عقلانیت را نمی تواند بپذیرد و این کنش مقاومتی، پایمردی، پایداری در برابر حق، هزینه دادن ها و تحمل مرارت ها و رنج ها را به عنوان یک فعل غیر عقلانی می شناسد.

عقلانیت قرآنی دو رکن دارد؛ 1) رکن بینشی 2) رکن ارزشی؛ به بیان دیگر عقلانیت قرآنی از شبکه ای از باورها تشکیل می شود که آن باورها پشتوانه اعتقادی و بینشی مقاومت می شوند و رکن بینشی عقلانیت را تأمین می کند و قرآن نظامی از ارزش ها را مطرح می کند که پذیرش آن ارزش ها، رکن ارزشی عقلانیت را تأمین می کند. بنابراین قرآن به شبکه ای از باورها دعوت می کند که اگر آن باورها را بپذیریم، صاحب رکن بینشی عقلانیت می شویم و همچنین به شبکه و منظومه ای از ارزش ها دعوت می کند که آن ارزش ها رکن ارزشی عقلانیت را تشکیل می دهد و صاحب این عقلانیت، یعنی فردی که بینش ها را دارد و درونی خود کرده است و به آن ارزش ها متعهد است، گونه ای دیگر جهان را می بیند و از طرفی که گونه ای دیگر سلوک می کند و آماده این می شود که در مسیر مقاومت و پایمردی در راه احیاء کلمه الله و توحید تمام مرارت ها و رنج ها برایش شیرین و احلی من العسل می شود. زیرا با آن عقلانیت درآویخته و تربیت یافته است. آن فرهنگ قرآنی که هم بینش و فهم آن نسبت به مسائل و امور دگرگونه می شود و هم کنش و رفتار وی آماده است که سبکی از زندگی را بپذیرد که قرآن منادی اوست.

ارکان رکن بینشی، مسأله پذیرش ربوبیت تکوینی و تشریعی حضرت حق است. آیاتی مثل «بیده ملکوت کل شی» اشاره به ربوبیت تکوینی دارد و آیاتی مانند «الله ولی الذین آمنوا» مسأله ربوبیت تشریعی را بیان می کند. مسأله معاد باوری که تمام آیات در خدمت تثبیت مسأله معادباوری است نیز بسیار رکن مهمی است.

بحث بعدی باور به نصرت الهی، «إن تنصروا الله ینصرکم» می باشد. اگر فردی به باوری که خداوند ناصر است «ألیس الله بکاف عبده» برسد، زندگی وی منقلب خواهد شد. برخی از آیات قرآنی شاه کلید فوز و رستگاری است و از جمله آیاتی که در مقوله باور، شاه کلید رستگاری است ألیس الله بکاف عبده می باشد.

مسأله معیّت الهی در حمایت از صابران و باور به اینکه «إن الله مع الصابرین» نیز از اهم ارکان رکن بینشی است.

اما در رکن ارزشی و نظام ارزشی، پذیرش این ارزش ها و اینکه این منظومه ارزشی که قرآن معرفی می کند و وارد حریم مفهوم ارزشی بشود باعث می شود که در مسیر حق و اقامه دین الهی، صبر و مقاومت بایستنی و مطلوب شود. آن نگاه ارزشی این صبر و مقاومت را ایجاب می کند. اهم این عناصر هم مسأله عدالت محوری، حق مداری، باطل ستیزی، عزت طلبی توحیدی، توکل الهی و مسأله عدم پذیرش سلطه کفار است.

آخرین نکته ای که عرض می کنم این است که عقلانیت نهفته در پس مقاومت ایمانی و قرآنی نیز باید تبیین و منقح شود و همچنین باید در بستر اجتماع برای لایه های مختلف اجتماع موجه شود. باید حقانیت این باورها را استدلال و همچنین نسبت به نظام ارزشی باید فرهنگ سازی، جریان سازی و تبیین کنیم که به عنوان اهل علم و فکر، در سنگری که قرار گرفتیم سنگر تبیین، منقح کردن، ترویج و فرهنگ سازی نسبت به عقلانیتی است که پشتوانه مقاومت قرآنی است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته