سخنرانی در همایش مجمع عالی حکمت

از دیدگاه کسانی که راهبرد کلان در حوزه های علمیه را راهبرد نخبه گرایی خواص پروری می دانند و معتقدند حوزه باید در هر زمینه ای مانند حوزه اخلاق، فقه و فلسفه خواص و نخبه و استوانه های علم بپروراند، حوزه های قبل از انقلاب و حوزه در گذشته ما از این جهت موفق تر بوده و این و تغییر و تحولات در حوزه امروز مثبت ارزیابی نمی شود. اما از دیدگاه کسانی که یک قدری بر راهبرد نیازمحوری تأکید دارند و اینکه حوزه باید بتواند نیازهای مختلفی که در عرصه های مختلف وجود دارد اعم از نیازهای معطوف به نظام و نیازهای معطوف به جامعه اسلامی در سطح بین الملل شاید وضع حوزه امروز ما بهتر از دیروز باشد و این تحول و این تغییر به عنوان یک تحول و تغییر مثبت تلقی شود.
نکته بعدی این که به اعتقاد بنده در همه این تکاپوهای علمی که در عرصه های مختلف در حوزه ها اتفاق می افتد، یا باید باعث ارتقای فرهنگ دینی بشود، یا باید مددکار حکمرانی خوب و مطلوب شود. یعنی تولیدات علمی و تولیدات محتوایی در حوزه های علمیه یا باید کمک کننده به حکمرانی خوب و مطلوب برای تحقق اهداف نظام اسلامی باشد یا به حوزه فرهنگ دینی در ابعاد مختلفش بپردازد، یعنی از تقویت باورها و اعتقادات گرفته تا تثبیت ارزش های اخلاقی و ارزش های دینی تا تغییر رفتار، سبک زندگی اسلامی و منطبق کردن سلوک و رفتار با ارزش ها و اصول اسلامی. یعنی فرهنگ در ابعاد مختلف خودش رشد کند چه در بعد شبکه باورها و اعتقادات و ارزش ها و چه در رفتارها و نمادها. اگر این دو هدف کلان را برای تولید محتوای دینی در نظر بگیریم، به نظر می رسد تولیدات علمی امروز حوزه های علمیه از دو حیث ضعف دارند. ضعف اول در چرخه پژوهش است، یعنی چرخه پژوهش کامل نبوده و ضعف دارد. منظور از چرخ پژوهش، تحقق چهارمرحله است، یک) مرحله تولید محتوای دانشی است، دو) مرحله اشاعه و نشر آن دانش و معرفت تولید شده است. سه) کاربست آن یافته ها و محتوای تولید شده است و چهار) مرحله ارزش یابی تراکمی و فرایندی پژوهش است. اگر فرض بگیریم که مرحله اول محقق است، یعنی حوزه امروز ما از حیث تولید دانش در وضعیت خوبی است که این مسئله قدری قابل تأمل است، یعنی بخش هایی از تکاپوی علمی ما بازگویی یا واخوانی گذشته و تراث علمی است و بخشی دیگر مربوط به داده های جدید یا تولیدات جدید است، به هر حال اگر ما با اغماض و تسامح بپذیریم که حوزه امروز ما مولد است و تولید علم می-کند، باز هم به طور قطع و یقین مرحله دوم چرخش پژوهش ما معیوب است، یعنی اشاعه و نشر آنچه که تولید شده است، به غایت ضعیف است. شما تیراژ کتاب ها را ببینید، هر چه می گذرد این تیراژ ضعیف و ضعیف تر می شود. گاهی در حد 500 نسخه، 750 نسخه، 1000 نسخه منتشر می شود و این نشر خیلی ضعیفی است. به عبارت دیگر آنچه تولید می شود، به اطلاع مجامع، افراد و مخاطبین نمی رسد. اینجا قطعا ضعف وجود دارد. خیلی محافل علمی، حتی محافل آکادمیک اصلا خبر ندارند چه بخش هایی در حوزه چه کارهایی کرده و چه تولیداتی ارائه کرده است.
بخش سوم و مرحله سوم چرخه پژوهش هم قطعا معیوب و ناقص است. آن بحث کاربست دانش است. کاربست و محصول گیری از آن محتوای علمی است. این محصول در هر تولیدی به حسب خودش منظور است، یعنی یک وقت یک تحقیق، بنیادی یا کاربردی و یا نیمه بنیادی و توسعه ای است، یعنی در واقع یافته علمی مان ارائه راهکار برون رفت از وضع موجود به وضع مطلوب است. یا از حیث دیگر، گاهی تحقیق، فقهی یا کلامی است. به هر حال در هر عرصه، محصول-گیری و کاربست آن به حسب خودش است. یک نمونه خیلی روشن در ضعف کاربست تولیدات علمی این است که چقدر تحقیقات فقهی ما در مسائل مستحدث و جنبه های دیگر، در تقنین ما دخالت دارد؟ چقدر بین قانون گذاران، تصمیم سازان، برنامه ریزان یا تصمیم گیران و مدیران از یک سو و تولیدات علمی حوزه های علمیه از سوی دیگر، یک تعامل طبیعی و تعامل شکل یافته منطقی وجود دارد؟ به این معنا که آیا آنچه در حوزه تولید می شود، پس از محصول گیری، در عرصه های یاد شده برای تأثیرگذاری بکارگیری شده است؟ چقدر توانستیم محصول متناسب با یافته های علمی خود را تعریف کنیم و طریق کاربست آن را دنبال کنیم؟
الان جامعه ما در ابعاد مختلفی تشنه بحث های اعتقادی است، به این معنا که جامعه از ضعف ایمان و ضعف مسائل اعتقادی و انبوهی از شبهات رنج می برد. جامعه، مخصوصا قشر جوان ما خیلی در معرض آسیب از مسائل یاد شده است. البته در بخش هایی از حوزه شبهات رصد شده و برای پاسخ به آنها تلاش های علمی صورت می گیرد. و پاسخ هم داده می-شود، اما این جواب ها و این تحقیقات چگونه به مخاطب رسانده می شود؟ چگونه در یک سطح قابل قبولی آماده می کنیم که برای جامعه و مخاطبان قابل بهره برداری شود؟ گاهی ممکن است راجع به یک شبهه یا یک بحث جدید معرفتی در در مجامع علمی مختلف، چند تا صاحب نظر زحمت بکشند و محتوای خوبی هم عرضه کنند، اما آن محتوا اصلا قابل فهم برای آن جوان ها و مخاطبین نیست. اینکه می گویم محصول گیری و کاربست، یعنی محتوا را طوری آماده و تبیین کنیم که قابل مصرف شود. لذا اشاعه یک بحث است و کاربست دانش یک بحث دیگر است. مثلا در حوزه علم و علوم تجربی، تکنولوژی، غیر از علم است، در یک حوزه علمی، تئوری پردازی علمی و تولید علم می شود بعد تکنولوژی برخاسته از آن علم به کار گرفته می شود. منظورم از حلقه سوم چرخه پژوهش، کاربست و محصول گیری و اخذ تکنولوژی به حسب آن پژوهش است. همانگونه که در برق و در حوزه علوم طبیعی و در سایر حوزه های این چنینی، تحقیق علمی صورت می گیرد بعد خروجی آن را ما در قالب تکنولوژی های جدید می بینیم این می شود کاربست دانش.
ما در گوشه گوشه حوزه های خودمان تحقیقات خوبی داریم، اما به نشر آن تحقیقات، تعریف فرایند آن نمی اندیشیم و به مسئله کاربست و محصول گیری آن فکری نمی کنیم. این هم آن وجهی است که بنده عرض می کنم چرخه پژوهش ما معیوب است.
مرحله چهارم هم ارزیابی است. ارزیابی یعنی راجع به تراکم پژوهش ها و فرایند پژوهش ها بازنگری صورت پذیرد. در این مرحله هم ضعف وجود دارد. لذا به نظر من این چرخه پژوهش، در حوزه علمیه معاصر ما با این حجم از نیاز و عطشی که وجود دارد در ساحت های مختلف این چرخه معیوب است و اشکال دارد.
نقص دومی که به نظر بنده می رسد، فقدان مدیریت راهبردی پژوهش است. بسیاری از پژوهش هایی انجام می دهیم، براساس تشخیص های فردی پژوهشگر است، یعنی آن فرد محقق یک برداشت، تشخیص، علایق و انتظاراتی دارد و طبق علائقش پژوهش را انجام می دهد و متاسفانه دامنه آموزش های حوزوی تا سال های اخیر محدود بود. اکنون تعدادی مرکز مانند برخی مراکز پژوهشی و آموزشی حوزوی تأسیس شده و قدری دامنه آموزش گسترش پیدا کرد و به یک حوزه های دانشی وارد شده است. ولی بطن و متن حوزه با برناه ریزی کلان نیست و آن روند آموزشی، دانشی یا مهارتی را در اختیار طلاب و فضلا قرار می دهد، بعد از مواجهه با مرحله پژوهش و تولید محتوا این دانش آموختگان و مهارتجویان نمی توانند در برخی عرصه ها، عرض اندام پژوهشی کرده و تولید محتوا کند. یعنی این جا محدودیت ایجاد شده و اساسا کلان پژوهش حوزه فاقد یک برنامه ریزی و نیازسنجی جامع و جذب و کادرسازی نسبت به منابع انسانی پژوهش است. وقتی می گوییم مدیریت راهبردی پژوهش، یعنی باید پژوهش های ما مسئله محور شود، به عبارت دیگر لازم است برای پژوهش ها در حوزه علمیه، هدایت کلانی حاکم باشد و این هدایت باید بر اساس نیازسنجی در جامعه و اولویت سنجی در این نیازها باشد و اگر لازم بود، کادرسازی و آماده نمودن منابع انسانی یعنی پرورش فضلا و طلاب به شکل گلخانه ای انجام گیرد. اگر در عرصه کادرسازی نمی توانیم تولید داشته باشیم، یک افق ده ساله ای را در نظر بگیریم و منابع انسانی خودمان را جهت تأمین نیازها تجهیز کنیم.
لذا منظورم از مدیریت راهبردی این است که بتوانیم امر پژوهش و تولید محتوای حوزوی را از این حالت فردی و گره زدن به تشخیص و علایق فردی خارج کرده، بر اساس یک برنامه ریزی های کوتاه مدت و درازمدت و مسئله سنجی، نیازسنجی، تعیین اولویت ها و کادرسازی های و تامین منابع انسانی نیازهای آینده جامعه را در حوزه تولید محتوای پژوهشی برآورده کند. به هر حال ما بخواهیم یا نخواهیم، روحانیت ما، حوزه علمیه ما با نظام اسلامی گره خورده و نظام اسلامی با حوزه و روحانیت، هم سرنوشت است، یعنی اساسا قابل جدا کردن نیست. جدا شدن کیان حوزه از کیان نظام را نه دنیا می پذیرد و نه وجدان انسان ها و نه ملت ما. حوزه علمیه نمی تواند بگوید من کاری به این نظام ندارم، این نظام، ولیده حوزه های علمیه و نهاد مرجعیت است. هدایت و رهبری این نظام را حضرت امام به عهده داشت که یک مرجع دینی بود و این نظام به پیش قراولی روحانیت به پیروزی رسید، نیازمندی های نظام، نیازمندی های عرصه فرهنگ عمومی و آسیب فکری، آسیب فرهنگی، آسیب اجتماعی و حتی آن چه که بر می گردد به حکمرانی و نحوه حکمرانی نظام اسلامی، خوب و بد حکمرانی به کیان روحانیت و کیان تشیع و حوزه علمیه گره خورده است، ما مسئولیم و این نقش تاریخی خودمان را باید ایفا کنیم. این نقش تاریخی جز با یک مدیریت راهبردی نسبت به ابعاد مختلف، نسبت به آموزش حوزه، تبلیغ حوزه، پژوهش حوزه، میسر نمی شود. محور بحث الان من راجع به پژوهش بود و الا همین بحث ها را به یک طرز و مستوای دیگری در حوزه تبلیغ هم داریم. همین بحث ها را در حوزه آموزش حوزه هم داریم.
به هر تقدیر گرچه تمام کارهای انجام گرفته در حوزه های علمیه قابل تقدیر و قابل تحسین است و گرچه حوزه های ما با در نظر داشتن شاخص مسئله محوری نسبت به گذشته رشد کرده و تحولاتی در آن رخ داده، اما نسبت به آنچه که رسالت تاریخی حوزه های علمیه است، یعنی ایفای نقش در کشیدن بار نظام اسلامی و کشیدن ارتقای فرهنگ دینی خیلی کار داریم. و این امر را باید جدی تر بگیریم. هم اولیای امور در حوزه از شورای عالی حوزه و مرکز مدیریت حوزه گرفته تا نهادهای مختلف آموزشی پژوهشی که در حوزه وجود دارند. شرایط ما، شرایطی نیست که جزایر پراکنده باشیم و منفصل از یکدیگر کار کنیم. باید هم افزایی داشته باشیم و باید بین مراکز تعامل بیشتر شود. مثلا کشیدن بار علوم انسانی اسلامی عظیم تر و خارج از حیطه و توان یک مرکز و یک بخش است. ما هنوز به مرحله تولید علم انسانی جدی نرسیدیم و نباید در این زمینه با خودمان تعارف کنیم. حوزه ما با وجود آشنایی با روانشناسی، علوم تربیتی و نظریه های سیاسی و نیز گشوده شدن دید آن به سوی مراکز علمی بیرون مرزهای حوزه و ما جهان اندیشه بیرون از خود، نتوانسته است در یک بخش هایی به شکل روان و و با رعایت چرخه تولید علم انسانی اسلامی تولید کند. صرف نظر از افراد تک ستاره و یا تک محصول ها. یعنی چرخ به حرکت در نیامده که ما به شکل روانی با جریان تولید علم انسانی ـ اسلامی رو به رو شویم. چنین جلساتی همچین مراکزی مانند مجمع عالی حکمت و سایر مراکز علمی، پژوهشی و آموزشی حوزه حقیقتا برای ایفای آن رسالت اصلی و تاریخی جای مبارکی و معتبری هستند.