همایش تجلیل از چهره‌های برتر تبلیغ جنوب شرق کشور/مهرماه97

این دو مسأله جدا از هم هستند، یک مسأله شناخت حق و شناساندن باطل و دیگری باطل ستیزی و استقامت در راه حق است.

بعضی در همان مرحله اول می‌مانند، یعنی حق را نمی‌شناسند، فضا غبارآلود می‌شود و حق را از باطل نمی‌شناسند. بعضی گام اول را برمی‌دارند، حق را می‌شناسند و حق را از باطل تفکیک می‌دهند اما استقامت در راه حق را ندارند و باطل ستیزی نمی کنند. در هر دو این مقام، یعنی شناحت حق و استقامت در راه حق، هم به عامل درونی و هم به عامل بیرونی بستگی دارند؛ به عبارتی حق شناسی و حق را از باطل تشخیص دادن (به تعبیر امام باقر(ع) که می فرمایند: «کان عمنا العباس نافذ البصیره») نافذ البصیره بودن و بصیرت داشتن اینکه حق را از باطل شناختن، هم به عامل درونی و شخصیتی فرد و هم به غلبه بر موانع بیرونی مربوط می‌شود. حق شناس بودن و حق را از باطل تشخیص دادن به جهات ایمانی و شخصیتی فرد بر می گردد. انسانی که دنیاطلب و خودخواه باشد، انسانی که در جهات درونی خود، نور ایمان را محکم نکرده باشد، در تشخیص حق و باطل دچار مشکل شده و بصیرت او ضعیف می شود.

کلام نورانی امیرالمؤمنین که می فرمایند: «إناره العقل مکسوف بطوع الهوی» یعنی عقلی که خدا به ما داده، این نور درونی و حجت درونی که خدا به ما داده، نور عقل که نور افشانی می کند و مسیر را روشن و حق را از باطل جدا می کند، نورانیت آن دچار کسوف می شود. همان گونه که خورشید دچار خورشید گرفتگی می شود و کسوف اتفاق می افتد، إناره العقل، نورانیت عقل نیز دچار کسوف می شود. کسوف خورشید به این است که ماه بین زمین و خورشید حائل شود؛ کسوف عقل به چیست؟ حضرت می فرمایند که بطوع الهوی، به تبعیت کردن از هوای نفس است.

وقتی انسان در درونش دنیا طلب و به دنبال هوای نفسانی باشد، این إناره العقل است و نورانیت عقل گرفته می شود، حق را از باطل تشخیص نمی‌دهد. در نتیجه عامل درونی دارد و موانع بیرونی هم باید برطرف شود.

گاهی اوقات خناسان و اهل باطل، با تزویر، شایعه پراکنی، دروغ پردازی و تبلیغات سوء حق را ضایع می کنند و تشخیص حق از باطل را دشوار کرده و مردم را دچار حیرت و ضلالت می کنند، همان اتفاقی که در زمان أبی عبدالله(ع) افتاد. حضرت قیامشان برای امر به معروف و نهی از منکر بود و برای اینکه حق را از باطل آشکار کنند.

در زیارت اربعین می خوانیم: «و بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجهالهِ و حَیرَهِ الضّلالَهِ»، حضرت برای چه چیزی خون و جان خود را فدا کردند؟ تا مردم را از حیرت و ضلالت در بیاورند. گاهی اوقات عوامل بیرونی آن چنان شایعه پراکنی کرده و فضا را مسموم می کنند، که تشخیص حق از باطل دشوار می شود تا جایی که حجه الله (أبا عبدالله الحسین(علیه السلام)) می آید و نه تنها خودش، بلکه فرزندان و اهل بیتش را هم می آورد و آل الله به اسارت می روند تا حق از باطل آشکار شود.

اما مقام دوم که در واقع مقام استقامت در راه حق است؛ حال که حق تشخیص داده شد، خیلی ها بودند که حق را تشخیص دادند اما استقامت در راه حق و باطل ستیزی نداشتند. باز هم به جهات درونی و موانع بیرونی رجوع می کند. عده ای به خاطر همان دنیاطلبی و ضعف شخصیت ایمانی و منافعی که می برند، استقامت در راه حق ندارند. قرآن از این حقیقتِ اهل کتابی که ایمان به رسول الله نیاوردند، پرده بر می دارد:  «و جَحَدوا بها و استَیقنَتهآ أنفُسُهُم» (سوره نمل/14). با اینکه نفسشان در مرتبه معرفت، یقین داشت که این رسول الله است و یقین داشت که حق است، اما به خاطر منافع و هوای نفس به حق تسلیم نمی شوند؛ حق را می شناسند اما تسلیم حق نمی شوند.

تمام کسانی که نامه به حضرت نوشتند و با نماینده امام جناب مسلم بن عقیل بیعت کردند، کمترین رقمی که برای بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل مورخین ذکر کرده اند، دوازده هزار نفر است، اما همان شب که ایشان در غربت تمام در کوفه اسیر می شوند، در مسجد وقتی نماز تمام می شود، ده نفر با او همراه بودند تا جایی که ایشان به محله ای می رسند و می بینند که هیچ کس با او نیست و تنها مانده اند. آنها استقامت در راه حق نداشتند و این به ضعف ایمان و هوی پرستی بر می گردد و اینجا هم مانع بیرونی در میان است.

گاهی اوقات عوامل بیرونی مثل جنگ روانی دشمن، تبلیغات، تهدیدات و... مانع می شود به عبارت دیگر این تهدیدها، تطمیع ها و تزریق ها و... همه مانع بیرونی می شود برای اینکه استقامت در راه حق گرفته شود.

وقتی ابن زیاد وارد کاخ خود می شود، تعداد افرادی که با وی بودند کمتر از بیست نفر بود، حتی آن موقعی که کاخ ابن زیاد را محاصره می کنند، در واقع بدنبال هانی بن عروه بودند (با نگهبانان کاخ حدود پنجاه نفر هم نمی شدند). اما این جمعیت انبوه به چه وسیله ای پراکنده می شود؟ با یک دروغ، دروغی که شریح قاضی می گوید و شهادت دروغ می دهد که هانی زنده است و جمعیت پراکنده می کند. و این جمعیت با تهدید اینکه لشکر شام خواهد آمد، اینطور دور امام و مسلم بن عقیل را خالی می کنند.

مسئله، مسئله ی جنگ روانی و تهدید است و این تهدیدها چرا اثر می کند؟ چون ضعف ایمان وجود دارد و إلّا در قرآن آیه 173 سوره آل عمران می‌فرماید: «الذین قال لهُمُ الناسُ إنَّ الناسَ قد جَمَعوا لکم فاخشَوهُم فزادَهُم ایماناً» منافقین و افراد سست ایمان می خواستند مؤمنین را بترسانند، چه می گفتند: «إنَّ الناسَ قد جَمَعوا لکم»، کفر ملت واحد شده است، همه قبایل ضد اسلام با هم جمع شده اند، فاخشَوهُم، شما مسلمان ها از آنها بترسید، چون با هم متحد شده اند، به زودی است که بیایند و ریشه اسلام را قطع کنند؛ قرآن می فرماید آنها چه کاری انجام می دهند: «فزادَهُم ایماناً» یعنی هر چه تهدیدها و جنگ روانی دشمن بیشتر می شود، مومنی که کالجبل راسخ است، باید چه اتفاقی در درونش بیافتد؟ «فزادَهُم ایماناً»، این خاصیت ایمان و یقین است.

در حدیث شریفی امام صادق(ع) به ابی بصیر می فرماید: «لیس شیءٌ إلا و لَه حَدٌّ» هر چیزی حد و غایتی دارد، قُلتُ : «جُعِلتُ فِداک فما حَدُّ التوکُّل» ابوبصیر می گوید فدایت شوم حد توکل چیست؟ (یعنی جایی که آخرین مرتبه و مرزهای توکل و اعتماد به خداست)، حضرت می فرمایند: «قال: الیقین»؛ یعنی غایت و مرز توکل به خدا و اعتماد به او این است که به خدا یقین داشته باشیم؛ یقین داشته باشید که خدا معین و یاور شماست. قُلتُ : «فما حدُّ الیقین»، غایت یقین چیست؟ قال: «ألّا تَخافَ مع الله شیئاً» حد یقین این است که وقتی ایمان به خدا دارید از هیچ چیزی نترسید. زمانی که دشمن جمع شده و نقشه ریخته است و تهدید می کند، مؤمنی که ایمان در درونش مستقر شده است، نباید بترسد بلکه «فزادَهُم ایماناً»، ایمانش بیشتر شود. اگر مؤمنی و مسلمی در مقابل موانع بیرونی مثل تهدید، تطمیع، وعده و وعید دنیوی از حق دست برداشت، این به معنای آن است که شخصیت ایمانی او پخته نشده است.

یکی از بزرگان تمثیل خوبی می‌کردند، ایشان می‌فرمود که بین پخته شدن و داغ شدن فرق است. زمانی که غذایی می‌خواهید درست کنید، اگر ده دقیقه روی اجاق باشد، این پخته نمی‌شود بلکه داغ می‌شود، پس از دقایقی که سرد شود همه چیز آن خام است. اما اگر غذایی کامل پخته شد، هیچوقت سرد نمی‌شود. اگر در مسیر ایمان پخته شدیم، یعنی در کوره ی طاعت الله، ایمان به خدا و انجام عمل صالح، شخصیت ایمانی مان پخته شد، دیگر با هیچ تهدید، تطمیع، وعده و وعیدی این شخصیت پخته ایمانی خام نمی‌شود. اما اگر فقط احساسات بود، مقداری که در مسیر ایمان گرم و داغ شدیم و ایمان در ما و ابعاد شخصیتی ما رسوخ نکرد، سرد می‌شویم و با یک تهدید، تطمیع، وعده و وعید از مسیر حق و استقامت راه حق سرد می‌شویم.

شرایط کنونی کشور و دنیا، شرایطی است که این موانع بیرونی بسیار مؤثر شده است. روزگار ما، روزگاری است که علمای فرهنگ و ارتباطات از آن به عنوان عصر تکنوپلی ذکر می‌کنند. تکنوپلی یعنی عصری که تکنیک و تکنولوژی بر فرهنگ مسلط است؛ یعنی تکنولوژی ای که فرهنگ سازی می‌کند و مردم و عموم انسان ها در مقابل این تکنولوژی رسانه‌ای بی‌پناهند.

زمانی که در حجم وسیعی آمارسازی، خبرسازی و شایعه سازی می‌شود و در هر شبکه ماهواره ای، پمپاژ یأس، نا امیدی، اخبار دروغ و شایعات شروع می‌شود، مردم پناهی ندارند؛ چون هیچ کدام از مردم امکان راستی آزمایی این خبرها را ندارند. کسی می‌آید و شروع به آمار دادن می‌کند: اینکه اقتصاد ایران رو به فروپاشی و نابودی است و... حال آن کاسب، کارگر و حتی آن استاد دانشگاه و... چگونه می‌توانند راجع به این خبرها راستی آزمایی کنند؟

اینکه می‌گویند عصر،عصر تکنوپلی است یعنی مردم بی‌دفاع اند و چاره‌ای جز پذیرش ندارند. زمانی که می‌بیند هر کانال و شبکه ای در هر جایی که می‌رود، پمپاژ اخبار دروغ و شایعات می شود، باور می‌کند، چون چاره‌ای جزء باور کردن ندارد. اینجاست که نقش نخبگان، فعالان فرهنگی و مبلغان دینی برجسته می‌شود. نقش خواص در مقابل این موج، خیلی مهم می‌شود تا آگاهی بخشی کنند و مردم را به مقاومت و استقامت در راه حق دعوت کنند.

خیلی عذر می خواهم جلسه ام طول کشید، بالاخره ما به این منطقه امیدواریم و فعالیت می‌کنیم، نشانه ی اهتمام و امیدی است که ما به شما عزیزان داریم. إن شاء الله به عنوان سربازان حضرت حجت(عج) بتوانیم باعث اعتلای کلمه الله، رشد اخلاق و معنویت در جامعه، آگاهی و بصیرت بیشتر مردم شویم. من از تک تک شما عزیزان تشکر می‌کنم. مبلغینی که انتخاب شده‌اند به عنوان مبلغ برتر، امیدواریم که خداوند خدمات ایشان را بپذیرد و خداوند توفیق داد این ساختمان را هم بسازیم تا مقدمه‌ای برای خدمات بیشتر به همه عزیزان باشد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته